قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4947
تاريخ الفي ( فارسى )
يمن عنايت و عاطفت آن حضرت به او تعلق گرفت و آقشهر « 1 » نيز به او عنايت شد . « 2 » و رايات همايون از كوتاهيه كوچ كرد . و اميرزاده محمد سلطان اغروق را گذاشته با اميرزاده ابا بكر در راه به ملازمت رسيد و به موجب حكم به برسا معاودت نمود . و صاين تمور و برادران و فرزندان در اين وقت به واسطهء جريمهاى كه از ايشان صدور يافت ، به ياسا رسيدند . و صاحبقران در التون تاش به عيش و عشرت مشغول شد . و بعد از چند روز كه به عيش و عشرت گذشت ، صاحبقران گيتىستان ، ايلدرم بايزيد را به مجلس بهشت آيين طلب نمود و چندان عنايت كه در حوصلهء او نگنجيده بود بر او ظاهر كرد و تفويض سلطنت مملكت روم به دستور سابق از آن جمله بود « 3 » و سيورغالات مجدد نيز بر آن افزوده شد . و بعد از آن ، از آن منزل كوچ فرموده به صوب تنغوزلغ « 4 » روان شد . و مولانا بدر الدين احمد ، ولد شيخ [ شمس الدين محمد ] جزرى را به رسالت به مصر فرستاد و پيغام فرمود كه « ولايت روم به تصرف درآمد . اگر ايتمش به حضور آيد و سكه و خطبه به نام نامى آرايش يافت كه خوب ، و الا بعد از اين نوبت مصر است . » « 5 » و سابق بر اين ايلچيان به اسلامبول نزد حاكم آنجا باكود « 6 » و نزد سلطان چلبى تا اسريقه « 7 » رفته بودند . حاكم اسلامبول قبول جزيه نموده به وعدهء مقرر مراجعت نمودند ؛ چه ، جزيهء چند ساله به نقد به رسم پيشكش فرستاده بود . سلمان چلبى از اسريقه به گزل حصار رفته بود و از آنجا شيخ رمضان را كه در زمان پدرش قاضى و وزير بود ، با تحف بسيار از جانوران شكارى و اسبان عربى مصحوب ايلچيان به درگاه فرستاده عرضداشت نمود كه « چون پدرم در مجلس آن حضرت رخصت جلوس يافت من نيز از جمله غلامانام . اگر رخصت شود به ملازمت مشرف شوم . » و صاحبقران با ايلچى او سخنان از روى نصيحت حكايات قبول ناكردن نصيحت ايلدرم بايزيد و پشيمانى او باز گفت و فرمود كه « اگر آن فرزند به ملازمت آيد ، هر آينه به موجب خاطرخواه معزز و محترم خواهد بود . » و ايلچيان او را كلاه و كمر داد . ( و سلطان محمود
--> ( 1 ) . ق : آن شهر . ( 2 ) . به تصريح روضة الصفا بجز آقشهر ، شهرهاى لارنده و انطاريه و علانيه و قونيه نيز در اختيار امير محمد قرار گرفت . ( 3 ) . به تصريح مورخان غربى ، امير تيمور « از ميان برداشتن عثمانيان را در سر نمىپرورانده است . حتى بر سر آن هم نبوده كه نوعى تشكيلات جغتايى در آناتولى برپا دارد . تيمور بهجاى اين همه كارها ، راضى شد به برقرارى سلطهء خود بر امارتنشينهاى محلى كه سلطان آنان را از بين برده بود . » - تاريخ تيمورى ( كيمبريج ) ، ص 88 . ( 4 ) . نسخ : صصدلنق ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) . سلطان مصر كه تاكنون ايلچيان تيمور را بازداشت مىكرد ، پس از شنيدن خبر پيروزى وى بر ايلدرم بايزيد ، نهتنها اجازهء بازگشت به آنها داد بلكه سفرايى از سوى خود به نزد تيمور فرستاد و اظهار اطاعت كرد . ( 6 ) . روضة الصفا : تاكور . ( 7 ) . نسخ : سريفه ، و سطر بعد : اسريقه ( ادرنه ) .