قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4943

تاريخ الفي ( فارسى )

جنگ داد . نخست اميرزاده ابا بكر خود را به سلمان چلبى ، پسر قيصر رسانيده فوج او را برهم زد . و امير جهانشاه و قراعثمان تركمان نيز رسيده به اتفاق جوانغار دشمن را متفرق ساختند . و كبر شيخى ، پسر قيصر كه از شجاعان نامور بود ، زمانى پاى ثباتى افشرده چندان كه توانست كوشش نمود . و چون مردمش گريزان شدند ، ناچار او نيز روى برتافت . و اميرزاده سلطان حسين از جوانغار حمله برد و آثار شجاعت به ظهور آورد . و اميرزاده محمد سلطان از قول بر سبقت همراهان رشك برده رخصت جنگ از آن حضرت طلبيد . به موجب حكم به جانب جوانغار به كمك روان شد . برلاس فرنگى كه برانغار مخالف بود ، فدايىوار در مقام مدافعه آمده سعى بسيار كرد . اما فايده نكرد و شكست يافت و پيادهء بسيار در زير دست و پاى اسب لگدكوب بلا شدند . و چون صاحبقران گيتىستان ملاحظه فرمود كه به توفيق خدادوستان قوى و دشمنان در كمال ضعف‌اند ، حكم فرمود كه تمام لشكر به يك بار حمله بردند و به طريق ديگر افواج آن را برهم زدند . و امير شيخ نور الدين و امير برندق بر جمعى كثير از پيادگان ميسرهء دشمن كه بر بالاى بلندى برآمده سپاه منصور را آسيب مىرسانيدند ، حمله برده جمعى كثير از ايشان را به قتل آوردند و آن بلندى را به تصرف درآورده شر ايشان را دفع كردند . و جميع شاهزادگان و امرا از ميمنه و ميسره و قلب و جناح جلو ريز حمله آوردند . بازار اجل گرم و نرخ جان ارزان و قيمت صبر گران شد ؛ چو جنگ بزرگ ايرانيان و تورانيان كه افسانه گويان عجم به خاطر خواه خود ساخته‌اند ، در تواريخ مثل اين جنگى نشان نمىدهند . انتقام آنچه اسكندر رومى به ايرانيان كرده بود ، صاحبقران « 1 » از روم و روميان بازخواست نمود . و ايلدرم بايزيد چون اطراف و جوانب ملاحظه كرد نظرش بر شش قشون از لشكر اميرزاده محمد سلطان افتاد كه فوجى از لشكر او را كه بر بالاى پشته بودند رانده خود به جاى آنها برآمد و اطراف و جوانب لشكر خود را احتياط نموده همه را شكسته و پراكنده ديد و بعضى از گريختگان دست راست و چپ لشكرش به او پيوستند و جمعى بر او گرد شد . و صاحبقران گيتىستان با اميرزاده شاهرخ متوجه او شده خود را به او رسانيدند . و امراى برانغار و جوانغار و شاهزادگان چون هريك غنيم خود را مغلوب ساخته بودند و غنيم ديگر مىجستند ، روى به طرف قيصر آورده به يك بار او را شكارىوار در ميان گرفتند . و قيصر آن روز را به مردانگى به شب رسانيد و به وقت غروب نيّر اعظم بىطاقت شده مانند بخت خود با مردم خويش به يك بار از بلندى روى به نشيب آورد . لشكريان منصور كوچه داده تيرباران

--> ( 1 ) . ق : ملك