قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4944

تاريخ الفي ( فارسى )

كردند و اكثرى را به قتل آوردند . و ايلدرم بايزيد با هزار مشقت از جرگه بيرون رفت . و بهادران به تعاقب روان شدند . و چون هوا در غايت گرمى بود و قيصر از صبح تا شام با مردم خود جبه پوشيده تردد كرده بود ، به وقت گريختن اكثر مردمش از تشنگى هلاك شدند . و صاحبقران مظفر و منصور ( بيت ) مسيحا يار و خضرش رهنما و هم‌عنان يوسف * فغانى شهسوار من به اين اعزاز مىآيد از معركه بازگشته به اردوى همايون آمد و شاهزادگان و امرا به ملازمت آمده زانو زدند و مباركباد گفتند . و سلطان محمود خان كه به تعاقب دشمن رفته بود ، به قيصر رسيده او را دستگير كرده « 1 » به وقت خفتن به درگاه عالم پناه آورد . به موجب حكم ، دست قيصر را كه بسته بودند گشودند و به درون آوردند . و آن حضرت به مقام ترحم شده ، او را نزديك خود بنشاند ، فرد : شيرست روز حرب و ليكن چو « 2 » بر عدو * فيروز گشت ، گشت بر او مهربان پدر [ 521 ب ] و از روى مرحمت و عنايت به او در سخن آمده فرمود كه « اگرچه در جميع امور اختيار و اقتدار قادر مطلق راست ، اما اگر به نظر انصاف درنگرند ، آنچه تو را پيش آمد نتيجهء كردار تو است . به اندك چيزى از تو خشنود مىشديم : اخراج قرايوسف و دادن قلعهء كماخ و فرستادن متعلقان طهرتن امرى دشوار نبود . و دوستى همچو من كسى هرگاه به اين جزويات ميسر شود ، اقدام بر دشمنى نه كار عاقلان است . اگر معاذ الله اين فتح از آن طرف بود ، معلوم است كه بر من و لشكر من چه مىگذشت . اكنون به شكر اين عطيه تو و مردم تو از من بجز نيكويى نخواهد ديد . » و قيصر از روى خجالت و شرمندگى به تقصيرات خود معترف شده گفت كه « سزاى آنچه كه كردم ، ديدم . اگر عفو يابم ، تا زنده باشم با فرزندان عذر تقصيرات گذشته را بر كمر جان بندم . » صاحبقران او را خلعت داده به نوازش بسيار اميدوار ساخت و قيصر تسلى شده زبان به

--> ( 1 ) . پرفسور اوزون چارشىلى از قول تاريخ عاشق ياشازاده ( ص 78 ) و نشرى ( ص 325 ) مىنويسد كه يعقوب بيگ امير گرميان [ كه به هنگام نبرد از بايزيد بريده و به امير تيمور پيوسته بود ] محل بايزيد را به قواى دشمن نشان داد كه در نتيجه او را دستگير كردند . - تاريخ عثمانى ، پيشين ، ص 358 . پانوشت . ( 2 ) . ق : چه .