قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4942

تاريخ الفي ( فارسى )

ايلچيگداى و چقماق « 1 » و دولت خواجه و ايلچى بوغا و عبد الله و صوفى خليل و محمد تواچى و ايسن تمور و شيخ محمد و قرامان « 2 » و سنجر و حسن و حسين و عمر بيگ جانى قربانى و ديگر امرا . در دست چپ قول ، جلال الاسلام بود و توكل و خواجه على و محمود شاه و اولى سونجك و جانى بيگ و يادگار و تنكرى بيرمش « 3 » و محمد خليل ، برادر دولتمور تواچى و شيخ حسن و ميرك ايلچى و عبد الكريم حاجى سيف الدين و عادل و قطب الدين سليم و جهان ملك ملكت و ( پير محمد شانكوم ) « 4 » و بهادر عثمان تواچى و اسكندر شيخى و شاه شاهان ، والى سيستان و ابراهيم قمى و شاه توران و سراول و ديگر سرداران . و در پيشقراول اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده پير محمد عمر شيخ و برادرش اميرزاده اسكندر و امير شمس الدين عباس و امير شاه ملك و امير الياس و خواجه شيخعلى بهادر و ديگر بهادران قرار گرفتند . و صاحبقران گيتىستان چهل قشون مرد جنگ ديدهء كارآزموده در ركاب ظفر انتساب نگاه داشت كه هرجا به كمك حاجت افتد ، روانه نمايد . و چند زنجير فيل كه از هندوستان آورده بودند در پيش صف بازداشتند . و ايلدرم بايزيد نيز لشكر خود را مرتب ساخته ، ميمنه را به پسر برلاس فرنگى كه برادرش بود و با بيست هزار كس به كمك آمده بود [ 521 الف ] سپرد و ايشان همه لباس سياه پوشيده بودند و از سر تا قدم در آهن پنهان شده و به رسم خود بندهاى جباى خود را بر پشت پاى يكديگر رسانيده قفل زده بودند و تا آن قفل را نگشايند جبا از ايشان دور نمىشود . و در ميسره پسر قيصر « 5 » ، سلمان چلبى « 6 » سردار بود . و در قول قيصر به نفس خود ايستاده بود و سه پسر او موسى و عليشير « 7 » و مصطفى در عقب قول جاى داشتند . و پسر ارشد قيصر ، محمد چلبى - كه به كبر شيخى اشتهار داشت - با ديگر امرا و سرداران روم مثل قوچ پاشا « 8 » [ و ] يعقوب پاشا و يوسف پاشا و تنكرى برمس و چلپان و داوود ثانى و شاهين لله با پنج پسر ديگر قيصر : احمد و طاهر و محمد و ياساجوق [ و ؟ ] هركدام با لشكر بسيار به‌جاى خود قرار گرفتند . و پيادگان دلاور با چترها پيش لشكر روان شدند . كوس و كورگا « 9 » كوفته سورن انداختند و هردو لشكر به يكديگر رسيده . و صاحبقران به رسم معهود خود پياده شده روى عجز و نياز بر زمين نهاد و از حضرت عزت فتح و نصرت مسئلت نمود و سوار شده بهادران را رخصت

--> ( 1 ) . نسخ : بىنقطه . ( 2 ) . ق : غرابان ؛ م : قرابان . ( 3 ) . ق : تنكرى ترميش ؛ ش : تنكرى تيرميش . ( 4 ) . از اضافات « م » است . ( 5 ) . ق : قيصر را . ( 6 ) . تاريخ عثمانى چارشنىلى ( ج 1 ، ص 355 ) : سليمان چلبى . ( 7 ) . تاريخ عثمانى : عيسى چلبى . ( 8 ) . ق : قوچ پادشاه . ( 9 ) . ق : كوس و كبركه . لفظ تركى است به معنى نقاره .