قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4917
تاريخ الفي ( فارسى )
افتاد و جمعى كه به دروازهء حلب روان شدند به واسطهء ازدحام در شارع شهر و دروازه اكثر بر بالاى يكديگر افتادند . و لشكر منصور لجام ريز از عقب رسيدند و بسيارى را به قتل آوردند . و از غايت وهم و هراس چندان كس در خندق ريختند كه نزديك به طاق دروازه بر بالاى هم افتاده بودند . و آن راه مسدود شد و اگر كسى به سعى مىگذشت ، بر بالاى افتادگان مىگذشت . و اردوى مخالف كه در بيرون شهر بود بالتمام به غارت رفت . و همان روز شهر را نيز به تصرف درآوردند و چندان غنيمت بهدست افتاد كه شرح آن را به مجلدى على حده احتياج است . و سودون و تيمور تاش به قلعهء درون كه از سنگ بود و سى گز عرض خندق آن بود ، گريختند و دست به جنگ گشودند . و صاحبقران فرمود كه بهادران به گرد خندق آمده دست به تيراندازى گشادند و مجال نمىدادند كه مخالفان سر از برج و بارو بيرون كنند . و شروع به نقب زدن نموده حوالى خندق را مثال غربال سوراخسوراخ كردند . و جمعى از نقبچيان ، در آب خندق كه در گذشتن آن محتاج به كشتى بودند ، به عمل بگذشتند و به پاى ديوار آمده به كندن قلعه مشغول شدند . و پنج كس از مردم قلعه از دروازهء قلعه بيرون آمدند و به واسطهء احتياط طنابى در ميان خود بسته سر طناب را به دست مردمى كه بر بالاى ديوار بودند داده كه به فراغت به آن خاكريز كه به غايت تند بوده توانند رفت و به سوى نقب شتافتند . و نقبچيان كه در نقب بودند به همان كلنگ و تبرى كه به آن نقب مىكندند ، در دست گرفته از نقب برآمدند و هر پنج را به زخم كلنگ و تبر در لحظه هلاك كردند . و مردم قلعه جسد ايشان را به طناب بالا كشيده ديگر آرزوى بيرون آمدن نكردند . و صاحبقران كس به قلعه فرستاده اهل قلعه را نصيحت فرمود و گفت كه « عن قريب قلعه گرفته مىشود و خون جميع مسلمانان در گردن سرداران است ؛ چه ، اگر به ملازمت آيند ايشان و اهل قلعه در اماناند . » چون قلعه گيان را ديگر چاره نبود ، سودون و تيمور تاش با سادات و قضات و اكابر و اشراف دروازه را گشوده به درگاه عالم پناه آمدند . سودون و تيمور تاش را با جميع سپاهيان كه در قلعه بودند ، حسب الحكم بند كردند . و بعضى از گنگرههاى حصار حلب را ويران كرده ، امير جهانشاه به ضبط اموال به قلعه رفت . و بعد از گرفتن سودون و تيمور تاش ، ايلچى به موعد معين به تعجيل به مصر رفت و به سلطان ناصر پيغام كرد كه « سودون و تيمور تاش با سه هزار كس كه در قيداند ، خلاصى ايشان موقوف به خلاصى ايتمش است . » و بعد از فرستادن ايلچى ، آن حضرت به تماشاى قلعهء حلب رفته اموال بىحد و نهايت كه امير جهانشاه جمع كرده بود ، در قلعه به نظر همايون درآمد . جميع آن بر لشكريان قسمت يافت . و اروق و اثقال را در قلعهء حلب گذاشته و سيد عز الدين