قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4918
تاريخ الفي ( فارسى )
ملك هزار جريب و شاه شاهان و آل سيستان و سلطان محمود ، پسر سلدوز و جمعى را به محافظت قلعه گذاشته متوجه ديگر بلاد شام شد و اميرزاده [ 514 ب ] پير محمد بن عمر شيخ « 1 » و اميرزاده ابا بكر را با جمعى از امرا به ايلغار به جانب حمات فرستاد . و ايشان به حمات رفته حصار شهر را گرفتند ، اما قلعهء درون محكم بود و زود مفتوح نشد و صاحبقران گيتىستان نيز به دولت به جانب حمات روان شد و در راه سه چهار قلعهء ديگر فتح كرده به پاى حصار آمد . مردم قلعهء كلان از آمدن آن حضرت آگاه شدند و بدانچه مقدور ايشان بود از تحف و هدايا برداشتند و بيرون آمدند و شاهزادگان را كه پيشتر آمده بودند شفيع ساخته خون ايشان بخشيده شد . بيست روز آنجا جهت آسايش چهارپايان مقام ساختند . و در اين مدت ديوانخانهء عالى به جهت آن حضرت ساختند و شاهزادگان و امرا نيز خانهها ساخته در بيرون حمات شهرى ساخته شد و امرا به اتفاق به عرض رسانيدند كه « دو سال سفر كردهايم و اسبان زبون شدهاند . امسال در ساحل درياى طرابلس قشلاق كنيم و در بهار عزيمت جنگ مخالفان نماييم . » اين معنى پسند خاطر آن حضرت نيفتاد و روانهء حمص شد . مردم حمص از روى عقل و خرد از راه متابعت و مطاوعت پيش آمده پيشكش بسيار آوردند و امان يافتند . و داروغه به جهت ايشان معين شد و از آنجا به سعادت و اقبال به جانب بعلبك روان شدند . در راه فوجى از لشكريان را به طرف ساحل به ايلغار روان كردند و به نواحى بعلبك رسيدند . و حصار بعلبك كه بر زبان عوام از بناهاى سليمان است ، حصارى به غايت محكم است و سنگهاى بزرگ در ديوار آن بهكار بردهاند ، چنان كه يك سنگ را كه در گوشهء ديوار قلعه بود ، احتياط كرده هشتاد و هشت ذرع بود از يك طرف و از طرف ديگر شانزده ذرع و ارتفاعش هفت ذرع . با وجود اين بىهيچ زحمتى به تصرف آمد . و چون آن ولايت در كمال معمورى بود لشكريان آسوده شدند و از غله و ميوه و هرگونه نعمت فراخى در لشكر پيدا شد . و به واسطهء سرما آنجا توقف بسيار واقع شد . و جمعى كثير از امرا پيشتر به جانب دمشق روان شدند و آن فوج لشكر كه پيشتر به طرف ساحل رفته بود ، ولايت بسيار تاخته با غنيمت « 2 » بسيار به اردو آمدند . و حاكم مصر چون خبر فتح حلب شنيد با لشكر بسيار به جانب شام متوجه شد و به آنجا رسيده شهر را استحكام داد و از روى بىعقلى و كمخردى ، دو فدايى را به رسم ايلچيگرى به درگاه فرستاد كه به وقت فرصت به صاحبقران غدرى انديشند . چون آن بىباكان به اردو
--> ( 1 ) . ق : پير محمد عمر شيخ . ( 2 ) . ق : از غنيمت ؛ م : تاخته غنيمت بسيار به اردو آوردند .