قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4916

تاريخ الفي ( فارسى )

گشود كه « اسبان ما عربى و شمشيرهاى ما مصرى و نيزه‌ها حلبى و كمان‌ها دمشقى است ، و غنيم از راه دور بىيراق آمده است ، مع هذا ما حصارها از سنگ تراشيده داريم و ايشان بجز كرباس حصارى ندارند . » تيمور تاش ديگرباره در باب سكه و خطبه سخن گفت ، اما سودى نكرد . اما قرارداد شد كه حصارى شوند تا سلطان با لشكر مصر برسد . و صاحبقران بعد از فتح عين تاب متوجه حلب شد و دو كوچ شش فرسخى كرده عنان شتر كشيده داشت و بعد از آن به سه روز ، نيم فرسخ كوچ مىفرمود و به وقت فرود آمدن اطراف لشكرگاه را خندقى مىكندند و بدانچه ممكن بود در لوازم حزم سعى مىرفت . و مخالفان كوته‌انديش آهسته آمدن آن حضرت را حمل بر بىقوتى كرده به عزم جنگ از حصار بيرون آمدند . و روز پنج‌شنبه نهم شهر ربيع الأول آن حضرت به نواحى حلب رسيد و اميرزاده سلطان حسين با اندك مردم به قراولى دشمن دوچار شده با وجود غلبهء خصم بىملاحظه بر ايشان تاخت و يكى را به نيزه فرود آورده دستگير كرد و دو كس ديگر را مردم شاهزاده گرفتند و باقى گريزان شدند . و هم در آن روز اميرزاده ابا بكر [ 514 الف ] با شصت كس پيشتر رفت و جمعى كثير از مخالفان به او رسيدند . جنگى عظيم درپيوست . بعد از كوشش بسيار هريك به جاى خود بازگشتند . روز ديگر از طرفين كسى به جنگ نيامد . روز يازدهم شهر صفر صاحبقران حكم فرمود كه لشكر ظفر اثر به ترتيب و عزيمت جنگ سوار شوند . ضبط برانغار به عهدهء اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و امير سليمانشاه و ديگر امرا بود . و در جوانغار سلطان محمود خان و امير جهانشاه و ديگر سرداران تعيين شدند . و آن حضرت به نفس نفيس در قلب قرار گرفت و چند زنجير فيل كه از يورش هندوستان همراه آورده بودند ، در پيش صف بازداشتند و يك تومان لشكر مقرر شد كه بر بالاى پشته [ اى ] كه قريب به ميدان بود توقف نمايند و خواه فتح و خواه شكست شود ، ايشان از جاى خود حركت نكنند . و از آن طرف مخالفان صف‌ها آراسته سودون در ميمنه قرار گرفت و ضبط ميسره به تيمور تاش ، حاكم حلب مقرر شد . ديگر امرا در قول توقف كردند و جميع اهل حلب كه پياده به جنگ بيرون آمده بودند ، در پيش صف آرام گرفتند . و در برانغار اميرزاده ابو بكر كوشش بسيار نموده و به سعى او ميسرهء دشمن انهزام يافت . و در جوانغار اميرزاده سلطان حسين و امير جهانشاه داد شجاعت داده دست راست دشمن را از جاى برداشتند . و صاحبقران به نفس نفيس از قلب حمله آورده به يك بار لشكر دشمن گريزان شد و بعضى رو به دروازهء حلب آورده و بعضى به طرف شام گريختند . اما جمعى كه به طرف شام روان شدند ، بهادران لشكر ايشان را تعاقب نمودند . بجز يك كس ، هيچ‌كس جان بيرون نبرد . و جميع اسب و اسلحهء ايشان به‌دست