قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4909

تاريخ الفي ( فارسى )

اصطبل سلطان به خانهء قديم خود كه بيرون قلعه بود ، نقل كند . و چون امرا از نزد سلطان بيرون آمدند ، ايتمش به جانب خانهء قديم خود روان شد و امير تغرى بردى او را مانع آمده گفت كه « غرض اين جماعت اين است كه قلعه را به تصرف درآورند . » و ايتمش قبول نكرد . به خانهء خود رفت . و يشبك شعبانى - كه سردار آن جماعت بود - روزبه‌روز مردم را بر خود متفق مىساخت . تا آنكه بر ايتمش محقق شد كه از قلعه بيرون آمدن خطا بود . اما پشيمانى سودى نداشت . رفته‌رفته معامله به آنجا رسيد كه از هردو طرف سلاح جنگ پوشيدند ؛ چه ، بر ايتمش محقق شد كه يشبك ارادهء گرفتن او دارد . و يشبك سلطان را سوار كرده به جنگ او بيرون آمده و جنگ عظيم شد . و ايتمش و همراهانش شكست يافتند و جمعى به قتل رسيدند و جمعى به اتفاق ايتمش به طرف شام گريختند . و تمام اموال امرا به تاراج رفت . اما تنم ، نايب شام - چنان كه گذشت - ياغى شده بود و به غايت قوى شده و ارادهء تسخير حلب كرده بود و به آن طرف روان شد و در راه قلعهء حمص را گرفته متوجه حمات شد و حاكم طرابلس نيز با او متفق شده حصار حمات را در ميان گرفتند و يك دو مرتبه جنگ شد . اما قلعه به دست نيامد . در اين اثنا خبر رسيد كه ايتمش و امراى مصر گريخته به طرف شام مىآيند . بنابراين به دمشق مراجعت نمود . و چون ايشان نزديك به شام رسيدند ، تنم به استقبال بيرون آمده ايشان را در غايت اعزاز به شهر درآورد . و حاكم حمات نيز چون از آمدن امراى مصر آگاه شد ، با تنم اتفاق نموده . و در مصر بعد از شكست ايتمش هرروز ميان غلامان نزاع بود و هركدام حمايت يكى نموده امور سلطنت ملعبهء غلامان شد . و سلطان به تنم در باب گرفتن امرا چيزى نوشت و تنم نوشته را به نظر امرا درآورد و بر مخالفت سلطان اتفاق كردند و از شام بيرون آمده متوجه مصر شدند . و چون اين خبر به سلطان رسيد ، حكم كرد كه لشكر مصر نيز بيرون روند . اما به واسطهء اختلاف غلامان ميسر نمىشد و بر يكديگر اعتماد نمىكردند . و به سلطان ديگرباره خبر آمد كه حاكم حلب نيز با تنم موافقت نمود . و سلطان ناچار از مصر بيرون آمد و در بيستم شهر رجب سنهء مذكور به طرف شام روان شد و در نواحى عزه هردو لشكر به يكديگر رسيدند . جنگى عظيم شد و نخست هراول لشكر شام شكست يافت . و مصريان با وجود آن از شاميان ملاحظه داشتند . كس فرستاده از تنم التماس صلح نمودند . وى از غايت غرور با وجود آنكه مردم خوب او گريخته بودند [ 512 ب ] قبول صلح نكرد و بار ديگر جنگ شده ، به وقت حمله به حسب اتفاق تنم تيمور از اسب بيفتاد . مصريان او را در ميان گرفته دستگير كردند . و باقى لشكر چون از گرفتارى تنم آگاه شدند ، هزيمت يافتند و ايتمش با بعضى از امرا به