قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4908
تاريخ الفي ( فارسى )
و آن زمستان در كاشغر گذرانيد و دو تقوز از تركان ختائى مصحوب شيخ يساول به درگاه صاحبقران فرستاد و يك تقوز كنيز بكر ماه پيكر و يك تقوز اسب به جهت اميرزاده محمد سلطان كه به عزم يورش تركستان آمده فرستاد . و چون اميرزاده محمد و سلطان ارادهء اين يورش داشت و اميرزاده اسكندر پيشدستى نموده ، اين معنى بر خاطر اميرزاده محمد گران آمد و تحفههاى [ 512 الف ] او را قبول نكرد و به سمرقند مراجعت نمود . و بهار اميرزاده اسكندر به اندكان آمد . و در اين سال تقور خان ، پادشاه ختن و ختاى فوت شد . و او بر عقيدهء آبا و اجداد خود بود و با ملت اسلام صفايى نداشت ؛ چندانكه نوبتى به اندك غرضى حكم كرد كه صد هزار مسلمان را در ممالك او به قتل آوردند . و در اين سال اقبال خان از دار الخلافهء دهلى به بيانه رفت و با شمس خان جنگ كرده او را شكست داد و دو فيل كه در تصرف عليخان بود ، به دست ملو اقبال خان افتاد و از آنجا به جانب كشمير رفت و از راى هر سنگ مال و پيشكش گرفته به دهلى آمد و خواجه جهان در اين سال در جونيپور « 1 » فوت شد و ملك [ مبارك ] « 2 » قرنفل ، پسرخواندهء او به جاى او حاكم آن ولايت شد و خود را سلطان مباركشاه نام كرد و تمام آن مملكت را به تصرف خود درآورد . و در اين سال هشتصد و دو [ هجرى ] احوال مملكت مصر و شام آن است كه چون ملك ناصر خردسال بود و امراى مصر كه عاشق فتنهانگيزى بودند و هر غلامى كه از خواب دير بيدار مىشد خود را سردار مىدانست ، با يكديگر در مقام نزاع و جدال شدند . و امراى بزرگ يك جانب شده غلامان و خاصگيان نيز متفق شده با ايشان در مقام جنگ شدند و خاطرنشان سلطان كردند كه « ايتمش ارادهء سلطنت دارد . صلاح در آن است كه او را از قلعه « 3 » به تقريبى بيرون كنيم . » و بدين جهت سلطان خليفه و قضات را طلب نمود و ايشان با جميع امرا حاضر شده ، سلطان گفت كه « ايتمش را به جهت آن در اصطبل جاى داده بوديم كه مبادا به واسطهء عدم بلوغ در مهمات دخل كنيم . اكنون من دعوى بلوغ مىكنم . » و روى به ايتمش آورده گفت كه « اى عم ، من به بلوغ رسيدهام و بعد از اين در مهمات براى خود عمل خواهم كرد . » و ايتمش كه مرد عاقل حليم بود و هميشه در خلاف امراى مصر در مقام فرونشاندن فتنه و نزاع سعى مىنمود ، در جواب گفت كه « سمعا و طاعة » خليفه و قضات و امراى مفتن به يك بار گفتند كه « للّه الحمد . سلطان كه به كمال عقل و فهم موصوف است ، بعد از اين اختيار او راست . » و ايتمش نيز تصديق كرده خليفه و قضات و ايتمش را سلطان خلعت داد و مقرر شد كه ايتمش از
--> ( 1 ) . ق : جانپور . ( 2 ) . افزوده از منتخب التواريخ . ( 3 ) . ق : در قلعه .