قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4887
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون اين سخن در مجلس آن حضرت مذكور شد ، بر زبان آن حضرت گذشت كه « ترمشيرين خان بر ما سابق و فايق است . امثال اين سخنان نمىبايد گفت . » و امير جهانشاه را به تاخت اطراف درياى گنگ فرستاد . و به نفس نفيس نيز به طرف درياى گنگ روان شده امير سليمانشاه به لشكر ملحق شد و به موضع فيروزپور ، به كنار آب رسيدند و آب گذر پاياب نداشت . و بعضى از لشكريان و امرا از آب گذشتند و آن حضرت به طرف تغلقپور روان شد و بعضى از امراى تومانان را به دفع جمعى از كفار كه در پاياب آن آب جمع شده بودند ، فرستاد . و همچنان به تغلقپور متوجه شدند . در اثناى راه اندك تغيير مزاجى به آن حضرت دست داد و دست آن حضرت اندك ورم كرد . اطبا به معالجه مشغول شدند . در اين وقت چهل كشتى از مخالف در روى آب پيدا شد . به مجرد شنيدن اين خبر ، آن حضرت با وجود درد پاى در ركاب آورده به كنار آب آمدند . و بهادران بعضى از كنار آب تيرباران كرده ، بعضى اسب در آب افكندند و به كشتىهاى مخالف سپاه رسيده دست به كنار كشتى زده بالا برآمدند و بيشتر كشتىها را گرفته كثيرى از مردم آنها را به قتل آوردند و زن و فرزند و اموال ايشان غنيمت لشكريان شد . و بهادران به كشتى درآمده ده كشتى كه در ميان دريا هنوز به حال خود بود ، آنها را نيز گرفته به كنار آوردند و به فتح و فيروزى به لشكر ظفر اثر معاودت نمودند و كوچ كرده به تغلقپور فرود آمدند . و دو پاس از شب گذشته خبر قراولان رسيد كه گذارى پيدا كردهاند كه از آب گنگ به فراغت مىتوان گذشت . و در آن طرف آب جمعى كثير از هندوان مستعد جنگ شده و آن حضرت به وقت سحر سوار شده و در روشنى مشعل لشكر از آب با پنج هزار سوار عبور فرمود و بعد از اداى نماز صبح به آن جماعت كه سردار « 1 » ايشان ، مبارك خان نام داشت و عدد ايشان از ده هزار زياده بود ، رسيد . و چون لشكر به اطراف [ 507 الف ] و جوانب رفته بودند ، توكل نموده با اندك مردم قرار جنگ داد . و به حسب اتفاق پنج هزار سوار از تومانات ميرانشاه « 2 » كه از آب گذشته به تاخت رفته بودند ، در اين وقت رسيدند ، چنان كه گوييا موعد ملاقات مقرر شده . و آن حضرت از رسيدن اين لشكر به غايت خوشحال شده بر دشمن حمله برد و مخالفان طاقت نياورده فرار نمودند . و خلقى بسيار از ايشان كشته شده زنان و فرزندان و اموال ايشان بهدست لشكريان افتاد . بعد از فتح ، آن حضرت در نزديك جنگگاه لحظهاى فرود آمد و خبر رسيد كه در دامن
--> ( 1 ) . ق : برادر . ( 2 ) . ق : + رخ .