قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4886

تاريخ الفي ( فارسى )

روز شد ، مردم بيرون نيز طاقت نياورده تمام لشكر به شهر درآمدند و غارت عام شد . و هركس از لشكر صد نفر و بيشتر هندو اسير كرد . و اسباب و اموال را خود حساب نبود . و شرح انواع غنيمت از طلا و نقره و جواهر به تخصيص الماس و ياقوت و مرواريد چون از حيز امكان بيرون بود ، در آن شروع ننمود . و جمعى كثير از هندوان در مسجد جامع جمع شده همه جنگ مىكردند . و امير شاه ملك با جمعى ديگر از بهادران به آنجا رفته آن مسجد را از لوث « 1 » وجود آن جماعت پاك كردند . و بعد از وقوع اين قضايا صاحبقران مطلع شد . اما كار از دست رفته بود . حكم شد كه ارباب صناعت را به امرا سپارند و سنگ‌تراشان را به جهت خاصه ضبط كنند . « 2 » و آن حضرت مدت پانزده روز در دهلى توقف فرمود و به وقت كوچ جمعى تعيين شد كه سادات و قضات و مشايخ و علما را در مسجد جامع محافظت نمايند و به سعادت روان شده به فيروزآباد محل نزول لشكر شد . ايلچى بهادر [ ناهر ] از طرف لاهور و كوپله آمد و به عرض رسانيد كه بهادر ناهر روز جمعه به سعادت ملازمت مىرسد و دو طوطى « 3 » سفيد كه از عهد تغلقشاه بازمانده بودند ، مصحوب ايلچيان بود . و آن تحفه پسنديدهء خاطر مبارك بود . و كوچ كرده از آب جون گذشتند و بهادر ناهر با پسر و پيشكش بىحد و نهايت به آسان نوبتى رسيد و از آنجا كوچ كرده باغ بت « 4 » محل نزول شد . و امير شاه ملك و جمعى ديگر از امرا [ كه ] به تسخير قلعهء ميرت رفته بودند خبر رساندند « 5 » كه قلعه گيان خود را به جنگ قرار داده مىگويند كه « ترمشيرين خان نيز ارادهء گرفتن اين قلعه نموده بود اما ميسر نشد . » و آن حضرت از اين سخن غضبناك شده به نفس نفيس ايلغار نموده به پاى قلعه آمد و در لحظه حكم شد كه هريك از امرا مقابل خود نقب‌ها فروبرند و تا شب نقب‌ها نزديك به قلعه رسيد . و روز ديگر امير الله‌داد با قشون وفادار به نزديك دروازه آمد و سراى نام ، نوكر او پيشتر از همه به كمند به كنگرهء بالا رفت و لشكريان نيز از اطراف و جوانب به قلعه درآمده الياس اوغانى و بهر بهادر تانسيرى كه از سرداران قلعه بودند ، به دست رستم برلاس گرفتار شدند و تمامت هندوان كه در آن قلعه بودند بعضى در جنگ و بعضى بعد از جنگ كشته شدند . و آتش در نقب‌ها زده برج و بارهء قلعه ويران شد . و فتحى چنين به آسانى لشكر منصور را دست داد و مثل ترمشيرين خان پادشاهى چنين ، از آنجا بىحصول مقصود بازگشته بود .

--> ( 1 ) . متن : لوس . ( 2 ) . امير تيمور قصد داشت در سمرقند مسجدى جامع از سنگ تراشيده بسازد . ( 3 ) . م : دو طوى . ( 4 ) . ق ، ش : باغ تب . ( 5 ) . سعادتنامه : « خبر فرستادند كه الياس افغان و پسر مولانا احمد تهانه سرى و صفى گبر با جمعى گبران بدان حصن تحصن نموده‌اند و ايل نمىشوند و . . . » و نيز رك : تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 159 .