قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4880

تاريخ الفي ( فارسى )

آن قدر كه گنجايش بود در قلعه درآمده و باقى مردم در حوالى حصار فرود آمده بودند . و صاحبقران از پنجاه كروهى ايلغار نموده تمام آن مسافت را به يك منزل قطع نمود . و قراولان كه در پيش بودند ، دو كس از قراول دشمن را گرفته آوردند . پنج‌شنبه هفت صفر سنهء مذكور به پاى قلعه رسيدند و آنچه در بيرون حصار بود در حملهء اول به تصرف لشكر منصور درآمد و حاكم آن ديار كه راى دولجين « 1 » نام داشت ، در ضبط حصار كوشش بسيار نمود . از دست راست ، امير سليمانشاه و از دست چپ ، اميرزاده خليل سلطان و ديگر امرا متوجه شهر شدند . « 2 » شهربند را در جنگ اول گرفتند و گروه انبوه از هندوان به قتل آمدند و غنيمت بسيار به‌دست لشكريان افتاد . و بعد از گرفتن شهربند متوجه قلعه شده از اطراف و جوانب نزديك آمدند . راى دولجين مضطرب شده سيدى را به درگاه فرستاد و اظهار عجز نمود ، و ديگر روز مهلت خواست كه بيرون آيد . و آن حضرت قبول التماس او نموده آن روز مراجعت فرمود . و چون روز ديگر خلاف وعده شد از اطراف و جوانب قلعه به نقب زدن آغاز نمودند . بار ديگر از بالاى برج قلعه گيان تضرع و زارى نموده امان خواستند . و پسر راى دولجين بيرون آمده پيشكش بسيار آورد . و روز ديگر راى نيز بيرون آمد و شيخ سعد الدين اجودنى « 3 » نيز همراه بودند و انواع جانوران شكارى و اسبان عربى و اقمشهء هند به رسم پيشكش گذرانيد و به خلعت گرانمايه سرافراز شد . امير سليمانشاه و امير الله‌داد به ضبط دروازه معين شدند . و مردم اطراف را كه به آن قلعه درآمده بودند ، بيرون آورده با سيصد اسب عربى به‌نظر آن حضرت درآوردند . و جميع اسبان در مجلس به امرا قسمت شد . و مردم ديبالپور چون مسافر كابلى و هزار كس از لشكر شاهزاده پير محمد را به قتل آورده بودند ، پانصد ايشان را حسب الحكم به ياسا رسانيدند . و مردم اجودن را كه گريخته بودند نيز به قدر گناه سياست نمودند و بعضى به قتل آمده و بعضى اسير شدند . و برادر و پسر راى دولجين از اين سياست ترسيده دروازهء قلعه را بستند . « 4 » و راى دولجين به اين واسطه گرفتار شد و لشكر ديگرباره متوجه حصار شد و باز نزديك شد كه قلعه گرفته شود . اهل قلعه ديگرباره عاجز شدند و اطاعت نمودند . و مال امان حواله شد . شيخ نور الدين به تحصيلدارى رفته ديگرباره اهل قلعه ياغى شدند . و لشكريان متوجه قلعه شدند و از اطراف و

--> ( 1 ) . نسخ : بىنقطه ؛ سعادتنامه : دولحين ؛ روضة الصفا : راو دولچين ؛ تاريخ فرشته : راو خلجى . ( 2 ) . سعادتنامه ( ص 91 ) : « در دست راست ، مخدومزاده امير سليمانشاه و شيخ نور الدين و الله‌داد ، و در دست چپ مخدود مزاده خليل سلطان بهادر و شيخ محمد ايكو تيمور و باقى امرا . » ( 3 ) . ظفرنامه ، سعادتنامه : « مصاحب او » ؛ تاريخ فرشته : « نبيرهء شيخ فريد شكر گنج . » ( 4 ) . سعادتنامه ( ص 93 ) : « روز يكشنبه بيست و نهم ماه [ صفر ] كمال الدين ، برادر دولجين و پسر او . . . توهم به خود داده . . . »