قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4864
تاريخ الفي ( فارسى )
ايشان بعد از سه چهار ماه قلعه را گرفته ، بهلول را سوختند . « 1 » و اميرزاده پيرمحمد ، جهانگير را به تسخير يزد نامزد فرمود . و يزديان چون از رسيدن شاهزاده آگاه شدند با پسر ابو سعيد در مقام خلاف شدند . و او با دو رفيق نيمه شب از راه نقب بيرون رفت و در نزديك شهر آواز مردم به گوشش رسيد ، دانست كه گرفتار مىشود . نوكران خود را گفت كه به قتل او اقدام نمودند و شرّ او از سر يزديان دور شد و شهر به تصرف لشكر منصور درآمد . و [ به ] رعايا چون گناهى نداشتند آسيبى نرسيده . و صاحبقران در اين وقت در سلطانيه ، سلطان عليشير ، حاكم ماردين را كه سه سال در حبس بود ، نوازش نمود و او را بر اطاعت سوگند داده به آن طرف فرستاد و حكومت ماردين به او داد . و موكب همايون از سلطانيه به همدان نهضت فرمود . و به موجب فرمان ، اميرزاده محمد سلطان با جمعى كثير از امرا به جانب گرمسيرات فارس و هرمز « 2 » و بلاد سواحل روان شد . و اميرزاده پيرمحمد جهانگير بعد از فتح يزد به موجب حكم به قندهار « 3 » رفته و ميرزا پيرمحمد عمر شيخ به فارس رفت . و صاحبقران از همدان به رسم ايلغار عازم سمرقند شد و در بسطام اميرزاده ابا بكر را كه از سمرقند طلبيده بود آمد و به سعادت پاىبوس مشرف شد و صد هزار دينار كپكى انعام يافت و اسب كميتى « 4 » كه سرآمد اسبان الوس بود ، به او مرحمت شد [ 501 ب ] و او را نزد پدرش به يزد فرستاد . و در هرات امير اللهداد را گذاشته مقرر فرمود كه هركس تعلق به اميرزاده ميرانشاه داشته باشد كوچانيده به آذربايجان فرستد . و آن حضرت از جيحون عبور فرموده شاهزادگان دولت شعار اميرزاده شاهرخ و اميرزاده اسكندر با تمامى شاهزادگان و خواتين استقبال نموده به شرف ملازمت مشرف شدند . و به شهر شبستر آمده مدتى آنجا به عيش و عشرت گذشت . و اميرزاده محمد سلطان كه حسب الحكم متوجه هرمز بود به نواحى شيراز رسيده و بهواسطهء مخالفت اميرزاده پيرمحمد عمر شيخ و سونجك بهادر ، احوال فارس دگرگون بود . و سونجك در باب اميرزاده پيرمحمد به درگاه عرضه داشت فرستاد كه تمام اموال فارس را به غير متصرف صرف مىكند . و شاهزاده نيز از سونجك شكايت نوشت . صاحبقران حكم فرمود كه اميرزاده محمد ، سلطان فارس را ضبط نمايد و اميرزاده پيرمحمد و سونجك به درگاه آيند . و ايشان به موجب حكم روانهء سمرقند شدند و اميرزاده محمد ، سلطان فارس و خوزستان
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « بهلول را زنده در آتش انداختند و سوختند . » ( 2 ) . متن : هرموز ( 3 ) . روضة الصفا : قندز . ( 4 ) . كميت : اسب نيك سرخ فش و دم سياه .