قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4865
تاريخ الفي ( فارسى )
را ضبط نمود و عازم هرمز شد . و اميرزاده رستم را از راه لرستان به ولايت مكران فرستاد كه كيج و مكران را تاخت كند . و امير ايدكو برلاس را به اميرزاده رستم همراه نمود و خود از راه طارم عازم هرمز شد و در راه هرجا كه حصارى بود ، فتح نمود . « 1 » والى هرمز به ميان دريا پناه برده بود « 2 » و از در عجز و بيچارگى درآمد و مال چهار ساله قبول كرد . از آن جمله سيصد هزار دينار نقد ادا نمود . و شهزاده به جانب شيراز معاودت نمود . و چون اميرزاده پيرمحمد عمر شيخ ديگر باره به حكومت شيراز مقرر شده بود ، از آنجا به تعجيل گذشته به راه خوزستان روان شد . اما اميرزاده پيرمحمد و سونجك بهادر چون به سمرقند رسيدند ، اميرزاده مخاطب و معاتب شده و سونجك بهادر را گناهكار ساخته ، حكم شد كه سه سال با تومان خود در هندوستان به فتح آن ولايت مشغول باشد . و دولت خواجه ، نايب اميرزاده را گوش و بينى بريدند . و بعد از چند روز از گناه اميرزاده پيرمحمد درگذشت و حكومت فارس را ديگرباره به او مرحمت فرمودند و به آن ولايت فرستادند . و اميرزاده محمد سلطان متوجه سمرقند شد و جمال الدين فيروزكوهى « 3 » كه در ركاب شاهزاده پياده مىرفت از روى چهل و خون گرفتگى كاردى به اندام مبارك شاهزاده رسانيد و خود به جانب كوه گريخت و از غايت سراسيمگى پايش به سنگى آمده از بالاكوه به درّه افتاد و همان لحظه به دوزخ رفت . و جمعى از نوكران شاهزاده كه از عقب او مىآمدند ، سرش را بعد از مردن جدا كرده به خدمت شاهزاده بردند . و از آن زخم شاهزاده به اندك روزى صحت يافت و به ماوراء النهر آمده به ملازمت رسيد . و صاحبقران به عمارتى عالى در باغ شمال سمرقند ، در اين سال اشارت نمود و به هرچه زودتر ، به اتمام رسيد و آن حضرت به نفس نفيس از غايت اهتمام بر سر عمارت تشريف مىآورد . و به بيكى سلطان ، دختر شاهزادهء عالميان بعد از اتمام عمارت مرحمت شد . « 4 » و اميرزاده محمد سلطان را در اين سال پسرى متولد شد و به محمد جهانگير موسوم گشت . و صاحبقران در اين سال سلطنت خراسان تا حد مازندران و حدود هندوستان را به
--> ( 1 ) . قلاعى كه فتح شد عبارت بودند از : قلعهء تنگ زندان ، قلعهء كوشكك ، حصار شاميل ، هرمز كهنه ، قلعهء مينا ، قلعهء منوجان ، قلعهء ترزك و قلعهء تازيان . ( 2 ) . به جزيرهء جرون پناه برده بود . ( 3 ) . صاحب روضة الصفا او را از اجداد امير شاهى شاعر مىداند . ( 4 ) . ظفرنامه : « . . . به اسم بلقيس سباى كرامت و قيذافهء ولايت جلالت دختر اميرزاده اميرانشاه بهادر بيكى سلطان كوشكى به تكلّف عالى و ايوانى مؤسس بر بينان مجد و معالى بنياد نهادند . » به نوشته خواند مير در هر ركنى از اركان آن ستونى از سنگ مرمر كه از تبريز آورده بودند نصب كردند و ديوارهايش را به لاجورد و زر منقّش ساختند . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، ص 1076 .