قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4862
تاريخ الفي ( فارسى )
محمدى را به موجب حكم در زير يخ كرده با امرا به سراى رفته شهر را گرفت و آتش زد ؛ چه ، لشكر توقتمش خان زنجير سراى را در نواحى بخارا سوخته بودند . و از سراى [ و ] حاجى ترخان آنچنان غنيمت فراوان گرفته به يورت قشلاق معاودت واقع شد . و چون در يورت قشلاق گرانى بود ، غلات و اسبان و گوسفندان حاجى ترخان مجموع بر لشكريان قسمت شد . و چون تمامى بلاد شمال و الوس جوجى خان مسخر شد ، آن حضرت عزيمت مراجعت نمود و اشكوجه « 1 » را در ميان گرفت و جمعى از مسلمانان كه به كمك كافران مىآمدند دوچار لشكر منصور شده اكثرى به قتل رسيدند و بعضى را دستگير كردند و به ملازمت صاحبقران آوردند . و آن حضرت ايشان را از حمايت كفار سرزنش كرده رخصت و خلعت داد . « 2 » و قلعهء اشكوجه را به جنگ گرفتند و تمامت مردم قلعه را به قتل آوردند و كلانتران قارى قموت « 3 » اوهر « 4 » به ملازمت آمده رعايت و عنايت يافتند . و از آنجا به پاى قلعهء نركس درآمده آن قلعه را نيز به جنگ گرفتند و ويران كردند . و بعضى از مخالفان كه به مغارها - كه در كمر كوهها بود - پناه برده بودند ، جمعى از بهادران در صندوقها نشستند [ 501 الف ] و ايشان را از كمرهاى كوه به طنابهاى محكم فرو گذاشته تا برابر كمر و سوراخ رسيدند و آن بخت برگشتگان را به قتل آوردند و حصار بالا و حصار ميانى را نيز به جنگ گرفتند . و تمامت مردمنشين البرز كوه كه بر جانب شمال بود ، به تصرف درآمد . و آن حضرت همعنان فتح و نصرت به نواحى ولايت زره گران « 5 » رسيد . اهالى آنجا به سعادت ملازمت رسيدند و از دربند باكو « 6 » عبور كرده به عمارت و استحكام قلعهء آنجا حكم شد . و والى شيروانات ، شيخ ابراهيم كه در اين يورش در ملازمت بود ، رخصت يافته پيشتر به ولايت خود درآمد و در كنار آب كر اسباب مهماندارى مهيا كرده طوى بزرگ ترتيب داد و پيشكشهاى پادشاهانه گذرانيد و به خلعت خاصه سرافراز شد . و شيروانات به دستور سابق بر وى قرار گرفت . « 7 » و شاهزادهء جهان و اميرزاده ميرانشاه گوركان با جمعى ديگر به محاصرهء قلعهء النجق روان شد « 8 » ؛ چه ، حكومت آذربايجان از دربند تا بغداد و از
--> ( 1 ) . نسخ : اسكوحه . ظفرنامه : اشكوجان . تصحيح از روضة الصفا . ( 2 ) . ظفرنامه : « . . . و فرمود كه بازگرديد و بزرگان و امراى خود را گوييد تا اگر همچو شما به گناه معترف باشند ، به حضرت ما آيند و از فعل بد خود توبه كنند تا ايشان را نواخت كرده ولايت بر ايشان مقرر دارم . . . » ( 3 ) . ظفرنامه و روضة الصفا : غازى قوموق . ( 4 ) . ق ، ش : ادهر . ( 5 ) . روضة الصفا : زرگران . ( 6 ) . ق : كور ؛ م : كو ؛ ش اكو . تصحيح از روضة الصفا . ( 7 ) . ظفرنامه : « و از آنجا كوچ كرده به موضع آقدام رسيد . » ( 8 ) . ظفرنامه : « . . . و اميرزاده رستم بهادر را به موافقت ايشان روانه كرد و جهانشاه بهادر را پيشواى لشكر و ولايت گردانيد . »