قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4861

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء هفتصد و نود و نه هجرى [ موافق سال هفتصد و هشتاد و نهم از رحلت خير البشر ] « 1 » صاحبقران در قشلاق بغازقم « 2 » لشكر به اطراف و جوانب فرستاد كه آن نواحى را تمام به تصرف درآوردند و جمعى كه به باليغ چيان « 3 » موسوم به جزاير و مواضعى كه در ميان آب‌ها بسيار بود پناه بردند . و چون آب‌ها يخ بسته بود ، لشكريان به روى يخ از آب گذشته اكثر ايشان را به دست آوردند . و از قشلاق ، آن حضرت عازم شهر حاجى ترخان شد ؛ چه ، محمدى [ نام ] حاكم آنجا بود كه موافقت نموده بود ، در مقام خلاف شد و آن حضرت به نفس نفيس با آنكه زمستان به غايت سرد بود ، برف [ را ] كوفته نزديك حاجى ترخان - كه بر كنار آب اتل واقع است - رسيد . و سه طرف حاجى ترخان حصار محكم دارد و هرطرفى كه به آب متصل است چون به غير زمستان به‌واسطهء آب احتياج به حصار ندارد ، حصار نكرده‌اند . و در زمستان چون آب اتل چنان يخ مىبندد كه از آن لشكر به فراغت مىتواند گذشت ، مردم شهر بر لب آب از پاره‌هاى يخ به جاى خشت بنياد مىنهند و آب بر آن مىپاشند و به‌واسطهء شدت سرما آن ديوار يكباره يخ مىبندد و سخت مىشود . در اين طريق آن طرف را كه حصار ندارد ، حصارى از يخ ساخته دروازه مىنشانند . و محمدى ، حاكم آنجا چون از رسيدن صاحبقران آگاه شد ناچار خود به ملازمت آمد و آن حضرت او را با اميرزاده پير محمد و امير جهانشاه و امير شيخ نور الدين و تمور خواجه آق‌بوقا و ديگر امرا به طرف سراى فرستاد . و به وقت آنكه از آب مىگذشتند ، شاهزاده ،

--> ( 1 ) . حاشيه نسخ : 797 . ( 2 ) . ق ، م : قارقم . ( 3 ) . ظفرنامه : ماهيگيران . ظفرنامهء يزدى : باليق چيان .