قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4840
تاريخ الفي ( فارسى )
بازگشت ، كس نزد اميرزاده شاهرخ ديگر باره فرستاد و تضرع بسيار نمود و استدعاى شفاعت و حمايت كرد . و به قبول اقتران يافت و برادر خود را نزد اميرزاده شاهرخ فرستاد . شاهزاده او را به نظر صاحبقران درآورد و زبان به شفاعت گشود و جواب شنيد كه « چون بيرون آيد گناهش را عفو مىكنيم و اگر او نيز نخواهد آمد تو نيز نزد برادر خود برو . » و چون برادران به يكديگر رسيدند ، قرار جنگ به خود دادند و طبل مخالفت به نوازش درآورده به جنگ ايستادند . و صاحبقران به خانه [ اى ] كه ملحور « 1 » ساخته بودند برآمد . و چون تمام قلعه را بر سر چوب گرفته بودند پيش از آنكه آتش زنند بعضى ويران شد و قلعه گيان فدايىوار به مدافعه مشغول شدند . و فوجفوج لشكر به حكم صاحبقران روى به قلعه آوردند و آتش در نقبها انداخته اكثر ديوارها بيفتاد و اهل قلعه به قلعه كوهى كه در آن قلعه بود پناه بردند . و عساكر گردون مآثر به جنگ به آنجا برآمده امير حسن و هركس كه در آنجا بود گردن بسته به درگاه آوردند . سپاهى را از رعيت جدا كرده به حصّه و رشد گردن زدند و از سرهاى ايشان منارها ساختند و قلعه را ويران كرده يك سو استوار گذاشتند كه استحكام قلعه را عالميان از آنجا قياس كنند و مورخان تفصيل نقبها . و محصلان به قلعه درآمدند . چون فايدهء زياد در آن نبود خود را از ايراد آن معاف داشتند و از پاى قلعه كوچ كرده شكار جرگه حكم شد . و بعد از به هم رسيد [ ن ] جرگه ، صيد بسيار افكنده [ 496 الف ] و اميرزاده ميرانشاه كه به بصره رفته بود . جميع آن ولايات را به تصرف درآورد و ملوك سربدار را حاكم بصره كرد و اكثر كلانتران آن ولايت را همراه به درگاه آورد . و واسط نيز حاكمنشين شد و عراق عرب به تصرف اولياى دولت قرار گرفت و هركدام از امرا به هر طرف كه رفته بودند ، مظفر و منصور معاودت نمودند . و به حكام تركمانان آققوينلو و قراقوينلو فرامين فرستاده ايشان را به متابعت امر فرمود . هر كس از آن جمله به ملازمت آمد سرافراز شد . و اروق نيز از بغداد آمده همراه شد . و خواجه مسعود سبزوارى به حكومت بغداد رفت و بغداد را با آنكه در آن سال قحط بود به يمن معدلت آبادان كرد . و آن حضرت به ديار بكر متوجه شد و آوازهء مراجعت انداخته به طرف بالا روان شد و به قلعهء كركوت رسيده به ايلى « 2 » مسخر ساخت و سارقعلى اب ، حاكم آن قلعه شد و امير على سرخ و پيرعلى و جهانگير و باقى سرداران آن ولايت به شرف بساط بوسى رسيدند . و به موضع اربل رسيد . والى آنجا ، شيخ على خدمات پسنديده به جاى آورد . و چون به مقصد
--> ( 1 ) . كذا فى المتن . معنى آن در فرهنگها به دست نيامد . ( 2 ) . ق : بابلى .