قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4839
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سنهء هفتصد و نود و شش هجرى [ موافق سال هفتصد و هشتاد و ششم از رحلت خير البشر ] صاحبقران در اين سال به قلعهء تكريت آمده يار على « 1 » ، حاكم موصل و شيخ على اربلى با پيشكش بسيار به ملازمت آمدند و امير حسن « 2 » ، والى قلعهء تكريت حصارى شد ؛ چه ، قلعهء او به غايت محكم بود . عساكر منصور روى همت به تسخير حصار آورده عراده و منجنيق نصب كردند و اكثر خانههاى قلعه را ويران نمودند . و روز سيم مادر خود را حاكم قلعه با چند اسب و ديگر تحفهها در بيرون فرستاد و عرضه داشت نمود كه « من را حد مخالفت نيست ، اما وهم جان گريبانگير است و سايهء شكوه آن حضرت بزرگ است . اگر گناه پسر خود بخشيده شود ، برادر و پسر خود را به ملازمت فرستم . » و صاحبقران مادر او را تسلى و راضى كرد و فرمود كه « گناه پسرت را بخشيدم و از خون او درگذشتم . برو و او را زودتر بيرون فرست . و اگر تقصير خواهد كرد خون او و مردم قلعه در گردن اوست . » و مادرش آمده به قلعه درآمد و او بيرون نيامد . « 3 » و صاحبقران نقبها زده حصار بيرون را گرفتند و ايشان به حصار درون گريختند . و تمام لشكر صاحبقران به نقب زدن آن مشغول شدند و زمين را بخش كردند و به اندك زمانى قلعه را چون قربار ( - غربال ) شبكهدار كردند . و حسن كس بيرون فرستاده امان خواست . و جواب داد كه بيرون مىبايد آمد . و چون فرستاده
--> ( 1 ) . نسخ : بازعلى . تصحيح از ظفرنامه . ( 2 ) . روضة الصفا : امير حسين ( 3 ) . ظفرنامه ( ص 142 ) : « مادر به حكم فرمان بازگشت و در اين اثنا لشكر از جوانب بيرون حصار را نقب كرده بودند و به تك رسيده و سيد خواجه امير شيخ على بهادر كه يك برج حصار را در شب ويران كرده امير حسن را رعب و هراس غالب شد تا به شرط وفا ننمود و از قلعه فرود نيامد . »