قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4816

تاريخ الفي ( فارسى )

داد كه به آهستگى مراجعت نمايند و خود با اندك مردم ايستاد كه لشكر از آب‌ها بگذرند . دشمنان چون آگاه شدند كه مدد او دور است ، حمله آورده ، و امير ايكو تيمور به جنگ ايستاده چند قشون « 1 » را بازداشت و تيرى به اسبش رسيده پياده شد و خود نيز زخمدار شده ، نوكرى اسب كشيد و هنوز سوار نشده بود كه اين اسب نيز به زخم تيرى هلاك شد و دشمنان او را در ميان گرفتند و او دست به بند نداد و چندان جنگ كرد كه دشمنان او را ندانسته كشتند و هرى ملك پسر يادگار برلاس و رمضان خواجه ارلات و محمد ارلات نيز شهيد شدند . و آن حضرت با اندك مردمى به كنار آب رسيد . امير سيف الدين و امير جهانشاه جاكو كه ملازم ركاب ظفر انتساب بودند ، پياده شده از آب گذاشتند و به زخم تير ياغى را بازگردانيدند . در آن معركهء مردآزماى جلال پسر حميد با سى كس بر سى قشون زده و هر لحظه طبل باز خود را نواخته بر دشمن حمله آورد « 2 » و شاه ملك « 3 » و بايزيد شش انگشتى نيز اظهار شجاعت نموده به قدر مقدور كوشش كردند . و چون صاحبقران معاودت نمود ، جمعى را كه جان خود فدا كرده بودند به انواع تربيت نوازش كرد و حكم ترخانى ارزانى داشته فرمان داد كه يساولان ايشان را منع نكنند و تا نه گناه از ايشان و فرزندان ايشان صادر نشود نپرسند . و خويشان ايكو تيمور را كه به قتل رسيده بود تربيت كرد و شاه ملك از آن جمله راه و رسم ايكو تيمور يافته مهر كلان و مهر پروانه را به او سپردند . « 4 » و در اين وقت لشكر منصور به جايى رسيد كه در شب پيش از غروب شفق اثر طلوع صبح ظاهر مىشد « 5 » و با وجود اين هنوز [ 491 الف ] توقتمش خان توقف نمىكرد كه لشكر منصور برسد و قراولان او هر روز خود را نموده مىگريختند . « 6 » صاحبقران بعد از مشورت اميرزاده عمر شيخ را با بيست هزار سوار به تعجيل فرستاد كه خود را به دشمن رساند تا او بالضروره توقف كند . و چون شهزاده روان شد روز ديگر خبر رسيد كه منقلاى طرفين به يكديگر رسيدند و آن حضرت هفت قول مرتب ساخت . اول به نام سلطان محمود خان ، و امير سليمانشاه را با او همراه كرد ؛ و دوم كه خاصهء آن حضرت بود به شاهزاده محمد سلطان ؛ و سيّم در دست راست به شاهزاده ميرانشاه ؛ و چهارم به نام سيف الدين ؛ و پنجم اميرزاده عمر شيخ و

--> ( 1 ) . ق : صد قشون . ( 2 ) . ظفرنامه : « و جلال بهادر كوركا و طبل بر گردن اسب بسته جنگ‌هاى سخت كرد و دشمن را گريزانيد . » ( 3 ) . پسر قلجغاى ( 4 ) . ظفرنامه : « و جامهء وزارت پوشاند . » ( 5 ) . روضة الصفا ( چاپ زرياب ، ص 1058 ) : « چون قريب شش ماه بود كه سپاه تيمور پيوسته رو به سوى شمال مىرفتند ، به جايى رسيدند كه به هنگام رسيدن شب پيش از غروب شفق اثر صبح ظاهر مىشود و در چنين محلّى به حسب فتواى شريعت نماز خفتن واجب نىگردد . » ( 6 ) . نقل از حاشيهء « ق » : جنگ بزرگ صاحبقران با توقتمش خان در دشت قپچاق در سنهء 793 .