قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4813
تاريخ الفي ( فارسى )
چهار ماه گذشته بود لشكريان را آزوقه تمام شده بود . و در آن بيابان پنج ماهه راه و هفت ماه آبادانى نبود و در معسكر ظفر اثر تنگى و گرانى پيدا شد ، چنان كه يك سر گوسفند به بيست دينار كپكى و يك من غلّه به وزن سمرقند به صد دينار كپكى رسيد و پيدا نمىشد . آن حضرت فرمود كه هيچ آفريده در اردو نان و كماج نپزد و آتش آرد از بغرا « 1 » و تتماج « 1 » و اوماج « 1 » نيز منع نمود و از مطبخ به [ يك كاسه ] بلماق « 2 » اكتفا رفت . از يك من آرد به وزن سمرقند يك صد و بيست كاسه بلماق بيرون آمد و به هر يك كاسه يك كس قناعت نمود حسب الحكم ، و به دست اكثر سپاهيان هم آن نمىافتاد . و در صحرا از تخم مرغان آنچه مىيافتند مىخوردند و بعضى به علف اوقات گذرانيده مىرفتند . و در غرّهء جمادى الآخر سپاه به جرگه روان شده از دور شكارى بسيار به قمرغه « 3 » درآمد و چندان صيد كشته شد كه با وجود آن چنان قحطى مردم صيد فربه را برداشته لاغر وامىگذاشتند . و در آن صحرا نوعى از آهو به نظر درآمد كه از گاوميش بزرگتر بود و ديگر به نظر درنيامده بود و مغول آن را « قندغاى » و « دشتان » مىگويند . و در آن صحرا آن حضرت ارادهء عرض لشكر و جبا ديدن نموده حكم فرمود كه امرا به موجب خطوط خود لشكر به نظر درآورند و تمام لشكر يراق پوشيده سوار شدند و آن حضرت تومان تومان و قشون قشون و فوج فوج را به نظر مبارك درآورد . و اميرزاده محمد سلطان بهادر زانو زده التماس نمود كه منقلاى باشد . آن حضرت را اين جرئت پسنديده افتاده و او را مقدّمه ساخت و جمعى كثير از امراى بزرگ را در ملازمت او مقرر فرمود . و در هفتم جمادى الآخر كه تا آن غايت از دشمن خبرى نيافتند ، شاهزاده و امراى منقلاى روان شدند و آن حضرت به مبالغه و تأكيد حكم فرمود كه هر خبر از جزوى و كلّى كه سانح شود از اعلام آن تأخير ننمايند . بعد از دو روز به منزلى رسيدند كه هنوز آتش افروخته بود . « 4 » خبر به آن حضرت فرستادند . حكم شد كه تفحص نمايند كه آتش آورندگان به كدام طرف رفتهاند و رعايت حزم نموده و آگاه روان شوند . به موجب فرموده شب و روز تفحّص كنان مىرفتند و كوچهاى دور كرده از آب توبل بگذشتند و قراولان خبر رسانيدند كه هفتاد جاى آتش ديديم و چندان كه تفحص كرديم كسى را نيافتيم .
--> ( 1 ) . انواعى آش كه با آرد و خمير پخته مىشود . ( 2 ) . بلماق : آشى است مثل كاچى ، خوراك افراد فقير . ( 3 ) . قمرغه : لفظى است تركى ، شكارگاه كه امرا و سلاطين در احاطهء كلان آهو و گوزن و غيره مىگذرانند . - آنندراج . ( 4 ) . ظفرنامه : « . . . دو روز راه قطع كردند . در شش موضع آتش ديدند كه علامت فرود آمدن لشكر باشد ، اما كسى نيافتند . چند روز ديگر رفتند تا از آب توبول گذشتند . نشان آتشهاى بسيار ديدند كه هنوز مىسوخت و هرچند تفحّص كردند اثر كس نيافتند . »