قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4814
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون خبر به صاحبقران رسيد ، به تعجيل كوچ كرده به كنار آب آمد . پل بهواسطهء عبور لشكر منقلاى ويران شده بود و از چوب و خس و خاشاك گذار تيار [ ؟ ] نموده بگذشتند و آن حضرت با منقلاى يك جا شده هرچند تفحص فرمود هيچ خبر از دشمن معلوم نشد . شيخ داوود تركمان كه او مردى كاردان و دلاور بود و تمام اوقات خويش در بيابانها و ريگستانها گذرانيده بود ، به خبرگيرى روان شد . دو روز با بهادران رفته و روز سيم آلاچوقى به نظرش درآمد . در عقب پشته پنهان شد . چون صبح شد سوارى از آن آلاچوق به مهمى روان شد . چون از او درگذشت ، او را دستگير كرده نزد صاحبقران فرستاد . آن حضرت را اين خدمت به غايت پسنديده افتاد و كمر تركش زرّين و خلعت خاصه به شيخ داوود فرستاد و از آن كس خبر پرسيد . او گفت كه « ما يك ماه شده كه از ايل بيرون آمدهايم و از خان خبرى نداريم . اما ده سوار جبهپوش دو سه روز شده كه آمدهاند و در اين نواحى مىباشند . » به حكم آن حضرت عبد خواجه « 1 » با سى سوار به آوردن مردم آلاچوق رفت و قمارى يساول « 2 » به قصد آن ده سوار روان شد و چون به ايشان رسيد ، به جنگ پيش آمدند . بعضى كشته و بعضى دستگير شد . خبر [ توقتمش ] خان از ايشان تحقيق شد . كوچ كردند و بيست و چهار جمادى الآخر ( به آب ياييق ) « 3 » رسيدند . قچرچيان به عرض رسانيدند كه « اين آب سه جا گذر دارد « 4 » . » آن حضرت به گذرهاى مشهور به جهت احتياط نگذشته « 5 » از بالاى آب به سلامت گذشت و بعد از بيست روز به آب سمر « 6 » رسيده غلغلهء لشكر [ دشمن ] به گوش قراولان رسيد . اميرزاده محمد سلطان يك كس از دشمنان را به دست آورده به خدمت آن حضرت فرستاد و به عرض رسانيد كه « از توجه صاحبقران در اين الوس خبر نبود . دو كس از لشكر شما آمده خبر دادند و ايل بسيار اينجا بود . [ 490 ب ] كوچ كرده رفتند . » چون محقق شد كه غنيم اينجاها نيست ، حكم شد كه كسى از قشون خود جدا نشود و در شب آتش نيفروزد و لشكر مرتب شده از آب هر يك به مورچل خود گذشتند و قراولان سه كس ديگر از لشكر دشمن به دست آوردند . تحقيق شد كه « توقتمش خان در قرقگول « 7 » نشسته است و انتظار لشكر مىكشد . با آنكه لشكرش هنوز جمع نشدهاند سپاهى او دو مقدار سپاهى اين لشكر است و مىخواست كه گذارهاى آب ياييق را بگيرد .
--> ( 1 ) . ق : عبد جواهر ؛ م : عبد خواهر ؛ ش : عيد خواجر . ( 2 ) . ظفرنامه : خمارى يساول . ( 3 ) . نسخ : ( به او ) ( 4 ) . ظفرنامه : « يكى را ايغريالى مىخوانند ، دوم را بوركچيد ، سوم را چپما كچيد . » ( 5 ) . ظفرنامه : « فرمود كه ازين هر سه گذشتن صواب نيست و اعتماد بر آن نه ؛ چه ، دشمن برابرست يمكن كه در گوشتها پنهان باشند و در وقت گذشتن گمين گشايند . . . » ( 6 ) . ظفرنامه : آب سمور . ( 7 ) . در نسخ سه گانه به صورت قرقگوز و قرقگول آمده . وجه قرقگول انتخاب شد . در ظفرنامه به صورت قيرقگول ثبت شده است .