قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4286
تاريخ الفي ( فارسى )
خانهء لاچين بود ، از آن جمله بود كه ملك اشرف محبوس ساخت و آن جماعت را به قتل آورد . و چون نوبت لاچين رسيد ، او را به زير تيغ كشيدند . آغاز زارى نمود . به ملك اشرف گفت كه بنده را گناهى نيست . بعد از آنكه خويش ركن الدين طقصو كشته شد ، دخترش را من طلاق دادم . و زمين بوسيده چاپلوسى بسيار نمود . ملك اشرف را رحم آمده او را آزار كرد و منصب سلاحدارى « 1 » به وى مفوّض شد . و چون قوت گرفت با امير بايدو بر قتل اشرف اقدام نمود و در زاويهء اختفا قرار گرفت . تا آنكه كتبغا او را حمايت كرده از نهانخانه بيرون آمده و نايب كتبغا را به طريقى كه مذكور شد ، معزول ساخته بالإستقلال متصدى سلطنت مصر و شام شد و تمام امراى مصر و شام را به شرط آنكه : از ايشان يكى را بر ديگرى نگزيند ، و او نيز به طريق يكى از ايشان بوده در معظّمات امور سلطنت به وقوف و مشورت ايشان شروع نكند و زمام اختيار امور ملك و مال را به دست غلامان و مماليك خود به طريق حكام سابق ندهد با ملك منصور لاچين بيعت كردند و از طريق استحكام عهود و مواثيق ، قبول شرط را به سوگندان مغلظه ياد كردند . و سيف الدين نامى از امرا برخاسته گفت : مىترسم كه چون لاچين مستقل شود ، جميع شروط را فراموش كرده ، صغير را بر كبير ترجيح داده زمام اختيار خود را به منگو تيمور ، غلام خود دهد و بدين واسطه فتنهها شود . لاچين ديگرباره بر عهود خود اظهار ثبات قدمى به تأكيد نمود . اما بالاخره آنچه سيف الدين گفته بود همچنان شد . القصه چون ملك منصور لاچين خاطر از عهود و پيمان امرا جمع كرد ، امارت قاهره را به پسرش جاشنگير كه در زمان كتبغا محبوس بود داد و در ابتداى سلطنت با خواص و عوام به نيكوترين وجه سلوك كرد [ 384 ب ] و به جميع مهمات سلطنت به نفس خود بازمىرسيد و نمىگذاشت كه از قوى بر ضعيف حيف و تعدى واقع شود . بدين جهت سپاهى و رعيت از وى راضى بودند . تا آنكه در منتصف ذيقعدهء سنهء ششصد و نود و شش [ هجرى ] قراسنقر را كه نايب خاص او بود گرفت و وكالت خود را بلامشاركت غيرى به منگو تيمور تفويض نمود . اول امرى كه ظاهر امرا از ملك منصور گران آمد همين بود . و هم در آن ايام به چوگانبازى مشغول شد . در اثناى چوگان از اسب افتاد و استخوان پهلو و دستش شكست ، و مدتى بر بستر ناتوانى افتاد . و در اين مدت منگو تيمور به قطع و فصل امور سلطنت
--> ( 1 ) . م ، ش : صلاحدارى .