قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4285
تاريخ الفي ( فارسى )
و هم در اين سال خطبه به نام ملك منصور در جامع دمشق خوانده شد . و يكى از امراى لاچين كه جاعان « 1 » نام داشت ، كتبغا به درون قلعه طلب كرده به او گفت كه من ترك سلطنت كردهام و متابعت لاچين را قبول دارم . بدانچه حكم لاچين شود عمل خواهم كرد . و جاعان به مصر جهت اين سخن روان شد . بعد از آن مردم شهر و امراى لاچين را استمالت كرده سلطنت بر لاچين قرار يافت و مردم شهر به كاروبار خود مشغول شدند . و مردم از اطاعت كتبغا بىآنكه حركت مذبوحى كند روگردان شدند . و چون غلام كتبغا ، اغورلو ، كه حاكم شام بود يكبارگى از وى مأيوس شد ، او نيز بيرون آمده با امراى لاچين متفق شده گفت كه حكومت شام را در وقت كتبغا به سعى لاچين به من دادهاند و كار كتبغا تمام شد . و جاعان از مصر معاودت نموده با جميع معارف و قضات و اعيان شام به درون قلعه نزد كتبغا رفتند . و بعد از قيلوقال بسيار كتبغا سوگندان غلاظ و شداد ياد نمود كه « مادام العمر بر اطاعت لاچين ثابتقدم باشد و حكومت قلعهء سرخدار از قبل لاچين به وى مفوض باشد . » و در بيست و هفتم شهر ربيع الاول سنهء ششصد و نود و ششم با صد سوار از خواص و اهل و عيال « 2 » به جانب سرخدار متوجه شد . و مدت حكومت كتبغا در مصر و شام دو سال دوازده روز امتداد داشت . بعد از آن كه دو سال پادشاه صاحب خطبه بود ، از كمهمتى به طريق آحاد الناس ، احكام لاچين را گردن نهاده به هر خدمت كه فرمان مىشد اقدام مىنمود . و اين از عجايب امور است كه بعد از قتل لاچين هم داخل نوكران حكام مصر و شام بود . با آنكه امراى مصر و شام چون لاچين را به قتل آوردند به تعيين پادشاه متحير بودند . هيچ كس را نام كتبغا از بىوجودى به نظر نيامد ، و او را نيز اين اراده به خاطر خطور نكرد . و كتبغا در حكومت ولايت حمات كه به نيابت ملوك مصر داشت وفات يافت . و ابتداى حكومت ملك منصور لاچين روز جمعه دهم صفر سنهء ششصد و نود و ششم بود . و لاچين از غلامان ملك منصور قلاوون « 3 » و به تربيت او داخل امراى شام شد و به حكومت دمشق رسيد . با آنكه سنقراشقر بر قلاوون خروج كرده قلعهء دمشق را با لاچين گرفته ، خود را به ملك كامل ملقّب گردانيد ، بعد از آنكه ملك سنقر از علم الدين سنجر شكست يافت ، لاچين را از محبس خلاصى داده ، و لاچين در مصر بود تا آنكه ديگرباره به حكم ملك منصور قلاوون به حكومت دمشق سرافراز شد و يازده سال حاكم دمشق بود . تا آنكه ملك اشرف پادشاه مصر شد ، او را عزل كرده حبس نموده و بعد از مدتى مطلق العنان شد ، و دفعهء ديگر او را با بعضى ديگر از امرا كه ملك كامل اشقر كه در شام ياغى شده بود و ركن الدين طقصو كه دختر او در
--> ( 1 ) . ش : جاغان . ( 2 ) . ش : ايل و عيال . ( 3 ) . م ، ش : قلاووز .