قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4794

تاريخ الفي ( فارسى )

است كه بر دست راست تكيه كرده‌ام و سه ماه ديگر بر دست چپ تكيه خواهم كرد و سه ماه بر آستان خواهم خفت ، بعد از آن ببينيم كه تو در روى خواهى خوابيد يا من . » تا آنكه خبر صاحبقران به خراسان رسيد و بشارتها زدند . اما طويسان باور نمىكردند كه به يكباره ابو بكر قپچاقى كه چهرهء خاص اميرزاده جوانبخت ميرانشاه بود رسيد و خبر داد كه شاهزاده به باغ زاغان نزول فرمود و به عيش و عشرت مشغول است ، اما با وجود آن از امور ملك غافل است ، به دليل آنكه چون به سمرقند رسيد ملك پير محمد ، ولد ملك غياث الدين را كه شرف قرابت صاحبقرانى داشت به مجلس شراب طلبيد و چون روزى چند بگذشت خنده‌زنان به او گفت كه « تو را مىكشم . » و گردنش زده خود را به مستى انداخت ؛ چه ، صاحبقران حكم كرده بود كه او از اولاد ملوك كرت كسى را نگذارد و دو پسر پير محمد نيز به قتل رسيدند و ماده فتنه و فساد خراسان - يعنى ملوك كرت - از ميان برافتادند . « 1 » و امير آق‌بوقا كه روى به روى حاجى بيك بود از ملوك سبزوار انديشه‌مند شد و كس نزد شاهزاده فرستاد كه « سبزواريان به كمك مىآيند ، اگر آن حضرت زودتر نرسد كار مشكل است . » شهزاده كوچ كرده به جام آمد و در جام سه ايلچى امير آق‌بوقا در يك روز آمده حكايت كمك سبزواريان عرض نمودند . شهزاده در غضب شده گفت كه « سبزواريان در چه حساب‌اند كه آق‌بوقا اين همه اضطراب دارد ؟ و من در اين چندگاه نخواهم آمد . » و فرمود كه اسبان را نعل‌بندى كرده و نيم شب سوار شده اغروق را فرمود كه آهسته به طوس برند و خود به نفس نفيس ايلغار فرموده تا نيشابور آمد و از آنجا ايلغار فرموده به تربت « 2 » روان شد . و با آن حضرت هزار سوار آزموده بود . پيرى پياده در راه دوچار شد و گفت كه « چهار كس از لشكر ملوك به قراولى آمده‌اند . » شهزاده فرمود كه « از قراول فرستادن ايشان معلوم است كه تا چه‌قدر قدرت دارند . » و به تعجيل به طرف ايشان روان شد . ناگاه لشكر دشمن به نظر درآمد و آبى در ميان بود . امرا اتفاق كرده عرض كردند كه « از آب گذشتن مصلحت نيست . » آن حضرت فرمود كه « اگر حصارى مىشديم قلعهء هرات از اينجا محكم‌تر بود . » و اسب تيز كرده از آب گذشت و ملوك در برابر آمده جنگى عظيم شد . به حملهء اول لشكر غنيم را برداشتند و به گمان فتح لشكريان به الجه گرفتن مشغول شدند كه ناگاه سيصد سوار آراسته مخالف كه در كمين بودند ، بيرون آمده و بر قول شاهزاده حمله آورده پريشان كردند و يكى شمشيرى بر خود شاهزاده حواله نمود . آن حضرت سر به يك طرف برده بر

--> ( 1 ) . روضة الصفا : « پس از آن تيمور ، ميرانشاه را به سمرقند احضار كرد و ملك محمد ، پسر ملك غياث الدين كرت را با دو پسرش به قتل رسانيد و كسى از نسل پادشاهان كرت زنده نماند . پس از آن ميرانشاه را به خراسان فرستاد . » - چاپ زرياب ، قسم ششم ، ص 1054 . ( 2 ) . ق : ترتيب