قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4795

تاريخ الفي ( فارسى )

دوش مباركش آمد و يك عقبهء جوشن بريده شد و دو سه ديگر تير و شمشير به آن حضرت رسانيدند . اما كارگر نيامد و به عنايت الهى آن حضرت تكيه كرده شمشير كشيد و آواز برآورد كه تيرباران كنند و بار ديگر از اطراف و جوانب جمع شده مخالفان را گريزانيدند و خلقى بسيار به قتل آمد و از سرهاى ايشان منارها ساختند [ 485 ب ] و غنيمت بسيار به دست آورده دو كتاب از آن جمله جهت شهزاده برداشتند . نام يكى بحر الأنساب و ديگرى ديوان ابن يمين . و تتّمه بر لشكر قسمت شد . و اين خبر به طوس با سرهاى مخالفان رفت و شاهزاده به جانب طوس روان شده مردم جلامد ياغيگرى كردند و فرستادهء شاهزاده را كشتند و آن حضرت اول مهم طوس را پيشنهاد همت خود ساخت و به آنجا آمد . امير آق‌بوقا به استقبال آمده شرف دستبوس دريافت . آن حضرت او را بر نگاه داشتن خراسان تحسين بسيار فرمود و طوسيان را محقق شد كه قلعه را ديگر نمىتوان نگاه داشت . يونس جانى قربانى از حاجى بيك جدا شده بيرون آمد و اسبى خوب كشيده به نوازش سرافراز شد و حاجى بيك سيصد كس از توابع يونس را در قلعه بند كرد و دانست كه ديگر نگاه داشتن قلعه محال است . با محرمان مشورت نموده قرار يافت كه ديوارى بلند بشكافند و بيرون روند . آنگاه حاجى به بهانهء شبيخون سوار شده مردم مستعد را بيرون آورد و مردم بيرون آتش بسيار افروخته آگاه بودند . به مردم خود گفت كه « حال چون مردم اين طرف آگاهند ، شبيخون بردن مصلحت نيست . شما اينجا توقف كنيد كه من آن طرف قلعه را ملاحظه كنم . » و فى الحال بازگشته جايى كه قرار داده بود سوراخ كرده بگريخت . و شاهزاده خبر شد . جمعى را به تعاقب فرستاد اما به او نرسيدند و شهر طوس مسخر شده و حكم شد كه هركس يك سر بياورد . پس هركس از مردان يافتند كشتند و مردمى كه حصّهء خود نياورده بودند زنان را و طفلان را كشته بياوردند . هزار سر حاضر شد و بر بقية السيف ترحم فرموده امان دادند و پهلوان بايزيد طوسى را حاكم طوس فرموده عازم رادكان شدند . و حاجى بيك گريخته به هزار جريب رفت و سيد عماد الدين او را گرفته به درگاه صاحبقران فرستاد و به ياسا رسيد . و شهزاده جميع ممالك خراسان را بار ديگر به تصرف درآورده مظفر و منصور به هرات آمد . و مولانا على بدر قصيده [ اى ] گفته ، صله [ اى ] گرانمند يافت و تيمور خواجه آق‌بوقا خبر فتح صاحبقران و سه تومان زر نقد به شاهزاده آورده رعايت يافت و اسب عربى كرنك قشقا نام كه عادل آقا در آذربايجان پيشكش صاحبقران كرده بود و آن حضرت به اميرزاده ميرانشاه داده بود ، در اين وقت به اميرزاده محمد سلطان فرستاد و باز ايلچى آمده شاهزاده را به سمرقند طلب داشت و به موجب حكم روان شده در نيمهء ماه ذيقعده به سمرقند آمد .