قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4284

تاريخ الفي ( فارسى )

و اين احوال در بيست و دويم شوال سنهء ششصد و نود و ششم [ هجرى ] بود . و رايات جلال غازان خان به جانب تبريز كوچ كرد . بيست و چهارم ذيقعدهء سنهء مذكور به تبريز رسيد و ديگر روز بالتو و پسرش را در بند به ياسا رسانيدند . و در ذيحجه امير قتلغشاه از راه خراسان مظفر و منصور به اردو رسيده سيور غاميشى يافت . و در اين سال كتبغا ، حاكم مصر و شام ، از شام متوجه ديار مصر شده حكومت شام را به غلام خود سيف الدين اغورلوچاولى تنويض فرمود . و چون چند منزل به طرف مصر روانه شد لاچين « 1 » منصورى كه نايب و وكيل او بود ، با جميع امرا بر خلع كتبغا متفق شده ، اما دفعة به گرفتن او جرأت نكرده ، اول ابتدا به گرفتن دو كس از امراى معتبر او كرد و بعد از قتل ايشان قصد كتبغا كردند و بر سر اردوى خاصه روان شدند . بعضى از غلامان به مدافعه برخاسته چندانكه كتبغا را مجال شده بر اسب جمامه « 2 » نام سوار شده و به طرف دمشق گريخت و با چهار پنج نفر از نزديكان خويش به شام رسيده فى الحال اغورلو ، حاكم شام كه غلام كتبغا بود مردم خود را جمع كرده مردم لاچين منصورى را از شام بيرون كرد . و لاچين منصورى كه كتبغا را بر وى حقوق بسيار بود و او را از كشش خلاص كرده بود ، بر اين فعل قيام نمود و جميع اسباب سلطنت از خزانه و لشكر را به تصرف خود درآورد و خود را « ملك منصور حسام الدين » ملقب كرد و به جانب مصر متوجه شد ، و مملكت مصر را به تصرف درآورد و خطبهء سلطنت او را در آن ولايت خواند . چون كتبغا در دمشق درآمد و امرا را به جهت تحقيق احوال لاچين و رفع او - اگر ميسر مىشود - تعيين نمود . و چون به مصر رسيدند خبر درآمدن لاچين به مصر و اقتدار او به ايشان رسيد . رفتن خود را بىفايده يافته به دمشق مراجعت كردند . جماعتى از امرا كه با لاچين اتفاق داشتند به نواحى دمشق رسيده به شهر درنيامدند و در ميدان بيرون شهر افتاده امراى شام را از سلطنت ملك لاچين سخن گفته . ايشان را تخويف و ترغيب به مطاوعت كردند و جمعى كثير از امراى شام به ايشان ملحق شدند . و ملك كتبغا به غايت خايف شده در قلعهء دمشق در مقام حفظ نفس شده با جمعى از امرا كه هنوز با وى متفق بودند گفت كه من سلطنت را به لاچين مسلم داشته به او پيغام مىفرستم و تا آمدن جواب در اين قلعه خود را نگاه مىدارم . چون امرا اين سخن شنيدند ، ايشان نيز نااميد شده با لاچين هم‌زبان شدند . و بشارت اين خبر ( مسرّت‌اثر ) « 3 » به ملك لاچين به مصر فرستادند . [ 384 الف ] به تاريخ شهر صفر سنهء « 4 » مذكور ملك كتبغا را در قلعهء دمشق محاصره كردند .

--> ( 1 ) . ش : لاچين . ( 2 ) . ش . حمامه . ( 3 ) . م : ندارد . ( 4 ) . م : در شهر صفر اين سال .