قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4783

تاريخ الفي ( فارسى )

مرد به كمك در شب به سپاه از آب بگذشت و به اتفاق حمله كرده تا صبح صادق جنگ قايم بود . بالأخره حرام‌نمكان شكست يافتند . با آنكه در برابر يك نفر دويست و بيست و نفر دشمن زياده بود ، امير جهانشاه تعاقب نموده بسيارى از ايشان را به قتل آورد و در قندز بنشست . و ايل و قبيلهء بورلداى از هندوكش گذشته به كابل رفتند و ابو سعيد ييسور كه پروردهء نعمت صاحبقران بود با ايشان متفق شد و آق‌بوقا ييسور كه دشمن ابو سعيد بود و صاحبقران او را در بند داشت از آن حضرت تربيت يافته حكومت ايل و الوس ييسور به او مرحمت شد و امير جهانشاه و خواجه يوسف از هندوكش گذشته در لغمان « 1 » به ابو سعيد و همراهان رسيدند و آنچه داشتند به غارت برده بسيارى را به قتل آوردند و بقية السيف گريخته به كنار آب سند رفتند و امير آق‌بوقا از طرف هرات با امير مستقبل قندهارى به دفع ايشان روان شد آنچه از امير جهانشاه باقى مانده بود دوچار ايشان شد و ابو سعيد و جنيد بايزيد با هزار مشقت سر خود را به سلامت به دهلى بردند . و سيورغتمش خان به وقت عزيمت به خوارزم ، بىحضور شد و بعد از چندى شنقار شد « 2 » و بعد از آن صاحبقران به سمرقند معاودت فرمود . سلطان محمود ، پسر سيورغتمش خان به جاى پدر مقرر شده و طوى در نهايت عظمت نموده اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده ، پسر محمد برادرش و اميرزاده [ 483 الف ] شاهرخ را در اين طوى داماد كردند و بعد از اتمام طوى ، اميرزاده ميرانشاه به خراسان و اميرزاده عمر شيخ به اندخان روان شدند و صاحبقران زمستان در سمرقند گذرانيد . « 3 » و احوال آل مظفر در اين سال به اين طريق است كه چون زين العابدين پناه به شاه منصور برد . شاه منصور مردم او را فريب داده از وى جدا كرد و او را گرفته و سامان خوب از اموال او به هم رسانيد و متوجه شيراز شد ؛ چه ، او از اوايل عمر تا حال به مشقت‌ها خوى كرده بود و فرصتى چنين به دست افتاده ، بىدرنگ به شيراز آمد . شاه يحيى كه به حكم صاحبقران حاكم شيراز بود و هنوز قرار نگرفته و كارش استقامتى نداشت ناچار فرار نموده شيراز را به برادر گذاشت ، چنانچه شاه منصور از يك دروازه درون آمد و شاه يحيى از دروازهء ديگر بيرون رفت و آنچه سال‌هاى دراز شاه منصور در حسرت آن بود بىمشقّتى او را ميسر شد و فارس كه

--> ( 1 ) . نسخ : معان . تصحيح از ظفرنامه . ( 2 ) . ظفرنامه : « و بعد از چند روز به جوار رحمت حق پيوست . » ؛ روضة الصفا : « . . . و او را در جلگهء كش نزديك قويقان ( توبقان ) يغاج زير گنبدى كه خود ساخته بود دفن كردند . » شنقار : مردن پادشاه . ( 3 ) . ظفرنامه : « يك هفته به عيش و خرمى گذرانيدند و در مجالس مه رويان نعره‌هاى نوشانوش به فلك رسانيدند و آن زمستان در سمرقند تا فصل بهار به خوشتر عيشى و خوبتر وضعى گذرانيدند . »