قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4776

تاريخ الفي ( فارسى )

رفته آغاز تحصيل كردند . چون در تحصيل مال تشدد مىشد و تعرض به اهل و عيال مىرسيد ، رعايا بىطاقت شده خروج كردند و محصلان بىطاقت شدند و خود را محافظت نموده بسيارى از مردم كه به شهر رفته بودند به قتل آوردند . « 1 » يكى از روستائيان آن شهر ، على كچه‌پا « 2 » نام دهل نواخته چيزى از عوام جمع شد و قريب به سه هزار كس در آن شب كشته شد [ ند ] و دروازه را مردم اصفهان به ضبط خود درآوردند و محمد ، پسر ختاى بهادر در شهر به قتل رسيد . آن حضرت از شنيدن اين خبر به غايت غضبناك شده روز ديگر لشكريان به گرفتن شهر مأمور شدند . « 3 » اصفهانيان از بيم جان دست و پاى زده جنگ بسيار كردند و بيان تمور آق‌بوقا « 4 » در آن جنگ كشته شد و شهر مسخّر شده از موقف سياست به قتل عام حكم شد و جمعى به محافظت خانه‌هاى سادات و بعضى از علما تعيين شده باقى خلايق را سيلاب فنا محيط شد « 5 » و جمعى كه چون شب شد از شهر گريختند ، به‌واسطهء باريدن برف و پيدا بودن اثر قدم به دست جويندگان افتاده به قتل رسيدند . به روايتى اقلّ هفتاد هزار كس كشته شد و حكم شد كه امراى تومانات و هزاره‌جات و صده‌جات به حصه و رسيد سركشتگان را بسپارند و جهت ضبط آن تواچيان « 6 » مقرر شد . و بعضى از لشكريان كه نمىخواستند كه به دست خود مباشر قتل شوند ، بسا سر از قتّال مىخريدند و مىسپردند . [ 481 ب ] و در اوايل حال سرى به بيست دينار كپكى بود و در آخر كه مردم حصهء خود را سپردند ، سرى به نيم دينار كسى نمىخريد و همچنان هر كه را مىيافتند مىكشتند و منار بسيار از آن سرها ساختند . « 7 » قتل عامى چنين كم نشان داده‌اند ؛ « 8 » چه ، اصفهان از معظم بلاد ايران و مجمع طوايف انسان است . و بعد از فراغ از مهم اصفهان « 9 » عازم شيراز شد « 10 » و سلطان زين العابدين از شيراز درآمده « 10 »

--> ( 1 ) . ظفرنامه ( ص 104 ) : « چون شب درآمد جماعتى از اوباش و اراذل به تسويل نفس شيطانى خروج كردند . . . » ( 2 ) . متن : على كجمه . تصحيح بر اساس متن روضة الصفا و ظفرنامهء يزدى . ( 3 ) . روز يكشنبه پنجم ذى العقدهء سنهء تسع و ثمانين و سبعمائه [ - 789 ] موافق پنجم دىماه حكم جهانمطاع صادر گشت كه اهالى شهر را به تيغ انتقام بگذرانند . - غياث الدين على يزدى ، سعادت نامه ، تصحيح ايرج افشار ، ميراث مكتوب ، ص 39 ( 4 ) . ق ، ش : بيان تورآقبوغا . ( 5 ) . ظفرنامه : « نمونهء روز رستاخيز در آن شهر ظاهر شد . . . و فرمود تا از آن سرها منارها و گل توده‌ها ساختند . » ( 6 ) . محاسبان ، حسابرسان . ( 7 ) . شامى در ظفرنامهء خود پس از شرح « منشى ارباب خود ، كلام خود را به اين بيت ختم مىكند : مثل زنند كه صد ساله ظلم و جور ملك * به از دو روزه شرّ و شور و هرج و مرج عوام ( 8 ) . سعادت‌نامه : « . . . تيغ‌هاى گندنا پيكر سرها چون گندنامى درو [ ي ] د و خنجرهاى الماس گون گوهر حيات آن بدگوهران به رشتهء فنا مىكشيد . چندان خون روان شد كه آب زنده رود بالا گرفت . . . » ( 9 ) . ظفرنامه : « و امير حاجى بيك [ پسر سارى بوغا ] و نويين شاه را به محافظت شهر بازداشت . » ( 10 ) . ظفرنامه : « متوجه صوب شوشتر شد . » ؛ سعادت‌نامه : « روز پنج شنبه سىام ذيقعدهء سال مذكور هواى فارس از گرد . . . غاليه ساى شد . »