قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4775
تاريخ الفي ( فارسى )
همايون خود مراجعت فرمود و از آنجا به پاى قلعهء وان « 1 » و وسطان آمده حاكم قلعه ، ملك عز الدين دو روز حصارى شده و روز سيم بيرون آمده ايل شد و اهل قلعه ناصر الدين نامى را بر خود امير ساخته آغاز حصاردارى نمودند و اسباب قلعهدارى و قلعهگيرى از طرفين مهيا شده بيست و هفت روز از صبح تا شام جنگ شد . آخر الأمر قلعه به دست آمده « 2 » خلقى بسيار به قتل آوردند و بعضى را دست و گردن بسته بالاى حصار كه در غايت ارتفاع بود پايان [ - پايين ] انداختند . و حكم شد كه قلعه را خراب كنند . و چون آن قلعه به قول عوام از بناهاى شداد عاد است و در غايت استحكام تمام شده امير يادگار اندخودى با تومان خود هرچند سعى نمود نتوانست كه يك سنگ از آن قلعه جدا كند و اهالى قلعه را دو كس دو كس بر هم بسته از حصار به زير انداختند و حاكم دوّم قلعه را كه ناصر الدين نام داشت ( بياوردند و يك نيمه از سر و يك نيمه از ريش و يك نيمه از ابروى او را تراشيده ) « 3 » گرد اردو برآوردند و گردن زده ، كوچ كردند . و ملك عز الدين را تربيت كرده ، ولايت كردستان « 4 » را به او دادند . و طهرتن ، والى ارزنجان ايلچيان سخندان فرستاده اظهار اطاعت و اخلاص نمود و به موجب نيت خود نتيجه يافت و از اقران به نوازش ممتاز شد . و حاكم ارومى تيزك « 5 » نام به ملازمت آمده رعايت يافت . و آن حضرت به وقت توجه آذربايجان به موجب سفارش شاه شجاع ايلچى به سلطان زين العابدين فرستاده پيغام داد كه « ميان ما و پدرت دوستى بود . اكنون بايد به ملازمت آمد تا آنكه به موجب وصيت پدرت در باب تو نوعى آثار عنايت به ظهور آيد كه عالميان را اثر سفارش روشن شود . » و زين العابدين را چون ديدهء بخت بينا نبود ، با ايلچى خوب سلوك نكرد ، بلكه او را بازداشت و حضرت صاحبقران اغروق را در [ سارى قمش ] رى بر سر قشلاق گذاشت و منقلاى تعيين فرمود . از همدان به جربادقان آمده و كوچ بر كوچ در ظاهر شهر اصفهان نزول نمود . سادات و علما و اكابر اصفهان سعادت ملازمت دريافتند « 6 » و امير ايكوتيمور به ضبط قلعهء طبرك تعيين شده و مال امان بر شهر حواله شد و محصلان به شهر
--> ( 1 ) . قلعهاى بين اخلاط و تفليس . ( 2 ) . خواجه على پسر خواجه مجد الدين در تاريخ فتح قلعهء وان اين رباعى گفته است : شاهى كه به تيغ ، ملك ايران بگرفت * ماه علمش سرحد كيوان بگرفت تاريخ گرفتن حصار وان را * گر پرسندت بگو كه « كى وان بگرفت » - 789 ( 3 ) . نسخ : جاى چند كلمه بياض . افزوده از روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، قسم ششم ، ص 1047 . ( 4 ) . ق : گورستان . ( 5 ) . ق ، م : نيزك ؛ ظفرنامه : ديزك ؛ روضة الصفا : تيزك . ( 6 ) . روضة الصفا ( ج 4 ، ص 582 ) : « سيد مظفر كاشى كه خال سلطان زين العابدين بود و از جانب او حاكم اصفهان بود با خواجه ركن الدين صاعد و علما و سادات و اعيان شهر از اصفهان بيرون آمده نزد تيمور رفتند . » و نيز روضة الصفا ، چاپ زرياب ، قسم ششم ، ص 1048 .