قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4736
تاريخ الفي ( فارسى )
و به اندك توقفى بيست كس از دلاوران فارس جمع شدند و گردى پيدا شده به تصور ياغى . اخى كوچك نزديك گرد رفت . ملازمان شاه حسين ، برادر شاه يحيى را ديد كه با توق و نقاره مىگريزد . چتر پادشاه به ايشان و ايشان را به پادشاه رسانيد . و چون نقاره و علم پيدا شد ، گريختگان يك بار ديگر جمع شده بر دشمنان كه به تاراج مشغول بودند ، حمله آوردند و جنگى در غايت شدت درگرفت و روز به آخر رسيد و در شب هر دو پادشاه از جنگ كفاره گرفتند . سلطان حسين از راه زنجان نزد برادر خود ، سلطان احمد رفت و عادل آقا با مجموع امرا به سلطانيه درآمد و شاه شجاع اندك راهى از جنگگاه رفته شب را به پايان آورد و صباح از تفرقهء دشمن آگاه شده به پاى حصار سلطانيه آمد . چون تمام اسباب شاه شجاع به تاراج رفته بود ، آنچه از تاراج مردم آذربايجان به دست آمده بود صرف مأكول و ملبوس شاه شجاع مىشد و شاه شجاع كس نزد عادل آقا فرستاده پيغام صلح نمود . عادل آقا منّتدار شده تحفههاى لايق از قلعه بيرون فرستاد و مقرر شد كه شاه شجاع با اندك مردم از قلعه بيرون آيد تا آقا آمده شرف ملازمت دريابد . و چون در جنگگاه زخم چماقى به پاى شاه شجاع رسيده بود در محفه نشسته با جمعى از خواص از اردو بيرون آمده و عادل آقا بيرون آمده به شرف دستبوس مشرف شد و به خلعت و تاج و كمر سرافراز گرديد و همان لحظه طرفين مراجعت نمودند و شاه شجاع كوچ كرده به شيراز رفت و ديگر هوس آذربايجاه نكرد و تا آخر ميان ايشان صلح بود . و در حالات مصريان در دو سال هفتصد و هشتاد و دو و هشتاد و سه بدان كه ابتداى فتنه ميان برقوق و بركه به تاريخ صفر « 1 » هفتصد و هشتاد و دو شد . بنابر آنكه بركه كس نزد برقوق فرستاده كه ايتمش [ بجاسى ] كه يكى از امرا بود سلاح جنگ پوشيده قصد من دارد . و برقوق كس فرستاده معلوم كرد كه اين سخن دروغ است و ايتمش سوار شده نزد برقوق آمد و برقوق از اين در پيچ و تاب شده رسل و رسايل ميان او و برقوق آمد و شد نمودن گرفت . و جمعى از علما و مشايخ در ميان آمده ايشان را صلح دادند و بعد از چند روز بار ديگر بهواسطهء آنكه بركه ارادهء گرفتن بعضى از امرا كرد كه با برقوق دوست بودند ، برقوق مانع شد و ديگر باره به وسايل [ ى ] صلح كردند و نيز سوگند خوردند و با يكديگر به ميدان رفته چوگان بازى كردند و بركه ، ايتمش را خلعت داد . و چون مدتى بر اين بگذشت ، برقوق را پسرى شد و جميع امرا به ديدن برقوق آمدند . يكى از برادران بركه به برقوق گفت كه « بركه با مردم خود قرار داده كه روز جمعه به وقت نماز در
--> ( 1 ) . چهارشنبه هفتم صفر .