قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4737

تاريخ الفي ( فارسى )

مسجد قصد تو كند . » و برقوق چون اين خبر را از برادر بركه شنيد ، دانست كه اگر ديگر تحمل نمايد ، اختيار از دست بيرون مىرود . در همين روز چند نفر از امرايى كه با بركه متفق بودند به مباركباد برقوق آمدند ، برقوق فرصت غنيمت دانسته همه را بگرفت . بركه چون اين خبر شنيد ، فى الحال سلاح پوشيده با مردم خود سوار شد . برقوق نيز سوار شده حكم كرد كه در مصر منادى كردند كه « حكم سلطان آن است كه خانهء بركه را غارت كنند » و عوام مصر متوجه خانهء بركه شدند . او از عهدهء ضبط خانه به‌واسطهء هجوم عوام بيرون نيامده و اسبابش به تاراج رفته با مردم خود بيرون قاهره رفت . [ 473 ب ] شب آنجا گذرانيد و روز ديگر امير يلبغا ناصرى از طرف بركه متوجه شهر شد و از طرف برقوق نيز جمعى كثير بيرون آمده جنگ كردند و يلبغا ناصرى شكست يافت و بركه در كمال شجاعت بود ، چون از شكست مردم خود خبر يافت به نفس نفيس خود سوار شده حمله برد و مردم برقوق را شكست فاحش داد . آن شب برقوق پريشان حال گذرانيد . روز ديگر ملك منصور را سوار كرده با جميع لشكر به جنگ بركه بيرون آمد . بعد از جنگ بسيارى ، بركه شكست يافت و از كمال شجاعت با آنكه با او اندك مردمى مانده بود شب در همان نزديكى توقف نمود . مردم برقوق چون ضربدست او ديده بودند جرئت نزديك رفتن نكردند . يك يك از مردم بركه در آن شب از وى جدا شده ، بركه تنها ماند و مردم برقوق خبر شده او را اسير كرده به نظر برقوق آوردند و به قلعهء اسكندريه بردند . و چون بركه با رعاياى مصر خوب سلوك كرده بود ، اين معنى به غايت بر مصريان دشوار آمده ، يلبغا ناصرى و سودون شيخى و ديگر امرا كه با بركه متفق بودند ، گرفتار شده در اسكندريه محبوس شدند . و ايتمش كه باعث اين همه سبب او شده ، منصب بركه و اقطاع او يافت و بعد از دو سه ماه جميع امرا كه به جهت اتفاق بركه محبوس بودند ، آزاد شدند و بركه در اسكندريه محبوس بود تا آنكه خبر فوتش به مصر آوردند . برقوق از اين معنى به حسب ظاهر آزرده شده نايب اسكندريه را طلب داشت . بعد از تحقيق معلوم شد كه نايب اسكندريه ، بركه را به قتل آورده . برقوق او را به دست غلامان بركه داد كه به قتل آوردند و به يك تدبير دو دشمن را دفع كرد . گويند بعضى از غلامان بركه گوشت قاتل او را كباب كرده خوردند . و در اين ايام ملك منصور بىحضور شده به تاريخ سيزدهم شهر صفر سنهء هفتصد و هشتاد و سه فوت شد . دوازده سال عمر يافت و پنج سال و سه ماه و بيست روز ايام سلطنت مصر داشت . بعد از او برادرش ، امير حاج بن ملك اشرف را امراى مصر نامزد سلطنت كردند و برقوق با آنكه در غايت عظمت و استقلال بود و در باطن داعيهء سلطنت داشت ، مجال اظهار نيافت . امير حاج به ملك صالح ملقب شد برقوق اتابك و اسمش سپهسالار شد .