قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4722

تاريخ الفي ( فارسى )

ملازمت آن حضرت آمده و از غفلت تيمور ملك و عدم رضاى لشكر از وى و طالب بودن آن الوس توقتمش خان را ، خبر داد . « 1 » آن حضرت كس به توقتمش خان فرستاد كه به دفع تيمور ملك [ 470 الف ] اغلان متوجه شود . او حسب الحكم به قراتال « 2 » كه قشلاق تيمور ملك بود ، لشكر برده بعد از جنگ بسيار ظفر يافت . توقتمش خان در دشت قپچاق به جاى پدران بر تخت سلطنت نشست و ارس خواجه را به رسانيدن خبر فتح به حضرت فرستاد . صاحبقران از اين خبر به غايت شادمان شد ، چنان كه به شكرانه تمام بنديان را آزاد گردانيد و ارس خان را به انواع رعايت و مرحمت خوشحال ساخته رخصت معاودت داد و توقتمش خان بار ديگر به دفع تيمور ملك اغلان - كه گريخته به هزارهء اصل خود كه به محمد اغلان داده بود رفته و محمد اغلان را به ناحق به قتل آورده بود - روان شد و باز در ناحيهء قراتال جنگى عظيم شده تيمور ملك گرفتار شد و به ياساق رسيد و يكى از مقربان او بالنجاق گرفتار شده و در خدمت توقتمش خان مردم الوس جوجى خان ، بالنجاق را به وفادارى تعريف كردند . توقتمش او را به حضور طلبيده نوازش كرد و امارت داد . [ او قبول نكرده ] عرضداشت كرد كه : « در ايام تيمور ملك بهترين اوقات خود را به امارت و حكومت گذرانيده‌ام و چشمى كه تو را بر تخت او بيند كور مىخواهم . عنايتى اگر در حق من مىكنى آن است كه بفرماى كه سرم از بدن جدا كنند و سر تيمور ملك را از بالاى خاك برداشته بر بالاى سر من نهند كه سرى كه در جوار افسر بود بر روى خاك حيف است . همچنين بدنم را در زير بدن ولى نعمت من درآورند كه مذلّت نه لايق آن بدن است ! » و چون توقتمش بىوفاى مادرزاد بود ، به قتل آن وفادار حكم كرد . « 3 » چه خرم وجودى كه از همتش * سزد سر به پاى ولىنعمتش احوال مملكت عراق و آذربايجان آنكه چون سلطان حسين از مهم تركمانان فارغ شده به اوجان آمد و عادل آقا از سلطانيه به ملازمت آمده نوازش يافت و ديگر امرا بر عادل آقا حسد برده بر قتلش متفق شدند و قرار دادند كه اگر سلطان حمايت او كند بايزيد ، برادر سلطان را حاكم خود مىكنيم . و در خرگاه به عادل آقا گفتند كه « تا امروز پيشواى ما بودى ، اكنون تو را نمىخواهيم . » عادل آقا كه كارديده بود ، فى الحال دست بر دامن زده از خرگاه بيرون آمد و

--> ( 1 ) . روضة الصفا : « گفت كه تمور ملك پيوسته به شرب شراب مشغول است و از اوضاع مملكت غافل مانده است و ايل جوجى طرفدار و خواهان توقتمش اغلان هستند . » ( 2 ) . ق : قرابالى ؛ ش : قرابال . ( 3 ) . روضة الصفا : « توقتمش خان دستور داد تا به همان طريق عمل كردند . »