قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4723

تاريخ الفي ( فارسى )

گفت كه « شما دانيد . » و همان لحظه متوجه سلطانيه شد . امرا از گذاشتن او پشيمان شده جمعى را فرستادند كه شايد او را بازى داده برگردانند . او به آن سخنان ملتفت نشده تا سلطانيه جايى آرام نگرفت و شاه منصور را از همدان طلبيده به اندك زمانى لشكر بسيار جمع آورد . امرا چون از عادل آقا نااميد شدند ، امير زكريا شمس الدين وزير و خواجه جمال الدين يلغز « 1 » را تكليف كردند كه برات ولايت نويسند . ايشان در جواب گفتند كه برات نوشتن آسان است اما رعيت يك بار مال مىدهد . ايشان كه دندان طمع تيز كرده بودند ، در فكر سلطان شدند . سلطان دريافته اسباب را گذاشته با اندك مردم به بهانهء شكار سوار شده به تبريز گريخت و شهر را محكم كرد . امرا اموال خزانه و ديباخانه را تالان كرده عازم بغداد شدند كه با امير اسماعيل ، پسر امير زكريا كه حاكم بغداد بود غدرى كنند . سلطان كس به عادل آقا به سلطانيه فرستاد و صورت حال اعلام نمود . عادل آقا به اتفاق شاه منصور به رسم ايلغار از عقب امرا روان شد و كتابات به ايل و الوس كردان نوشته - كه در بغداد بودند - كه « جمعى از امرا عاصى شده‌اند هرچه از دست آيد به ايشان بايد كرد » و در آن راه جنگل بسيار و كوه‌هاى بلند و راه‌هاى به غايت تنگ است . چون امرا رسيدند ، به طمع اموال كردان و بهادران اويرات جاىهاى محكم را گرفته مانع گذشتن ايشان شدند . آن سرگشتگان ، غافل از آنكه عادل آقا از عقب مىآيد ، اراده نمودند كه معاودت نموده از راه ديگر به بغداد روند . و از اين طرف منصور شاه كه هراول « 2 » عادل آقا بود ، نزديك رسيده بود و سيلاب بلا محيط حق ناشناسان شده به وقت مراجعت از دور سياهى لشكر شاه منصور ديدند و با يكديگر گفتند كه « يا رب اين چه لشكر است ؟ » يكى گفت كه « امير احمد است كه چنداول « 3 » كرده » امير احمد از گوشه آواز برآورد كه « من آمده‌ام . » همان لحظه شاه منصور رسيد . امرا رو به گريز آوردند . شاه منصور كس نزد ايشان فرستاد كه « من ضامن‌ام كه [ عادل ] آقا از خون شما درگذرد . » بعضى قبول نموده نزد او آمدند و بعضى به وقت گريز گرفتار شدند و تمام اموال ايشان به تاراج رفت . [ بيت : ]

--> ( 1 ) . نسخ : جمال الدين پير . خوندمير مىگويد جمال الدين يلغز بسيار مغلق سخن مىگفت و دو پسر داشت به نام عبد الله و فيض الله . روزى امير شمس الدين زكريا يكى از نوكران ترك خود را براى طلب چند خروار كاه پيش او فرستاد و او در پاسخ گفت : « به جان عبد الله و فيض الله كه در متبن ما چندان تبن نيست كه عصافير به مناقير بر سطوح كشند . » ( يعنى : در كاهدان ما چندان كاه نيست كه گنجشك‌ها با منقار بتوانند به پشت بام بكشند . ) - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، قسم پنجم ، ص 987 . ( 2 ) . هراول : لفظ تركى است به معنى فوجى كه از همه پيش باشد . - غياث اللغات به نقل از لغتنامهء دهخدا ( 3 ) . چنداول : مأخوذ از تركى به معنى فوجى كه براى حفاظت لشكر از پس آنها مىآيد . بر خلاف هراول . - لغتنامهء دهخدا