قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4708
تاريخ الفي ( فارسى )
نفر : طشتمر صالحى و بلاط سيفى و يكى ديگر . « 1 » تا روز ديگر همچنان سلاح پوشيده بودند كه مبادا اداى صالح شود كه در اين وقت خبر شدند كه قازان « 2 » نام شخصى كه در ملازمت سلطان به حجاز رفته بود آمده است . چون او را به حضور امرا آوردند ، او نخست انكار نمود كه « من همراه سلطان نرفته بودم . » چون خلاف او يقين بود به قتل تهديد نمودند . او ناچار شده اقرار كرد كه « چون در ملازمت سلطان به عقبه آن در رسيدم غلامان سلطان همه بالاتّفاق به طلب علوفه آمدند . سلطان فرمود كه دو سه روز ديگر صبر كنيد . چون به فلان منزل رسيم علوفهء شما را مىدهم . ايشان اعراضى شده در شب سلخ شوّال به قصد سلطان سوار شدند و سرداران ايشان طشتمر علايى و مبارك طازى بودند و سلطان نيز به قصد جنگ سوار شده با بقيّهء امرا و غلامان . بعد از جنگ شكست بر سلطان افتاد و با صرغتمش اشرفى و ارغونشاه و بيبغا و ارغون كپك و يلبغا ناصرى گريخته به اين طرف آمدند . » ايشان را اين سخن عجب نموده در مقام قتل او شدند . آن بيچاره گفت « اگر اين سخن را باور نداريد همراه من باشيد كه سلطان را با گريختگان به شما بنمايم » ايشان جمعى كثير با او همراه نموده ، به قبه النصر آمدند و جميع همراهان ملك اشرف را سواى ملك اشرف و يلبغا ناصرى آنجا يافتند و از ايشان خبر سلطان پرسيدند . ايشان گفتند كه « تا اينجا همراه بوديم . از اينجا از ما جدا شده به قاهره رفت كه پنهان شود . » و جماعتى كه از قاهره همراه ملك اشرف آمده بودند ، در لحظه به قتل رسيدند و سرهاى ايشان در دروازهء قاهره آويختند و جمعى كثير كه در مصر و قاهره بىآنكه از اين خبر آگاهى داشته باشند اظهار مخالفت نموده بودند ، از اين اتفاق به غايت خوشحال شده به جست و جوى ملك اشرف مشغول شدند . آخر زنى خبر داد كه در خانهء آمنه « 3 » نام پنهان است . جمعى كثير در آنجا رفته سلطان را كه در لباس عورات پنهان بود به دست آوردند و به همان هيأت او را سوار كرده نزد امرا آوردند . و از غايت نمك حرامى و بىشرمى ، امرا ، ملك را چوب بسيار زدند كه خزاين خود را نشان بده . و تا امروز در تواريخ عمل شنيعى چنين نقل نكردهاند از كسى . بعد از آنكه چوب بر پاى ملك اشرف زدند او را به قتل آورده در پهلوى مادرش دفن كردند . و اين از غرايب امور است ؛ چه ، جمعى در مصر و جمعى در راه بىآنكه با يكديگر اتفاق نمايند به يك بار بر وى خروج نمودند و واقع شد آنچه واقع شد . و اما جمعى كه متوجه حجاز بودند چون سلطان را شكست دادند و سلطان به دست نيفتاد ،
--> ( 1 ) . ابن تغرى بردى نفر سوم را حطط رأس نوبة النوب معرفى كرده است . - النجوم الزاهرة ، ج 11 ، ص 73 . ( 2 ) . قازان يرقشى . - النجوم الزاهرة . ( 3 ) . آمنه همسر مشتولى