قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4666

تاريخ الفي ( فارسى )

بود كه آل مظفر را به انتقام عم خويش شيخ ابو اسحاق مستأصل سازد « 1 » . و يك مرتبه شاه شجاع تغافل نمود . اما چون كتابات او مشتمل بر اظهار عشق و عاشقى بود و مكرر به شاه شجاع رسيد ، پادشاه بيرون آمد . شاه محمود چون از توجه شاه شجاع آگاه شد ، ايلچى فرستاد كه « غرض از اين تصديع آنچه باشد اعلام رود كه بنده به فعل مىآورد ، خواه از گذاشتن مملكت و خواه آمدن به ملازمت . » و شاه شجاع را محبت برادرى در مقام عفو آورده به شاه محمود نوشت كه « ملاقات آن برادر مطلوب است . » شاه محمود روى اميد به درگاه آورده شرف دستبوس حاصل نمود و عهدى مجدد و پيمانى مؤكّد به تازگى در ميان آمد . بعد از اين شاه محمود در جميع امور تابع برادر باشد . و او به اصفهان و شاه شجاع به شيراز رفتند . و در شرح احوال آل مظفر صاحب مطلع السعدين كه مدار تحقيق سنه بر تاريخ اوست ، فى الجمله بىالتفاتى كرده و صاحب روضة الصفا به قدر مقدور در تصحيح نقل احوال اين جماعت سعى نموده ، اما به تحقيق سال چندان ملتفت نيست . ناچار بر قول صاحب روضة الصفا كه از اصل سخن را از قرار وقايع نوشته ، نهاده مىشود . اگر تقديم و تأخير احوال در سنوات اتفاق افتد ، مطالعه‌كنندگان محمول بر تعدّد روايات خواهند نمود . القصه چون شاه شجاع به شيراز آمد ، سليمانشاه را از وزارت عزل كرده آن منصب را به شاه ركن الدين حسن داد . شاه ركن الدين حسن ، شرف حسب و علوّ نسب را با صفات زميمه مثل غدر و مكر جمع كرده بود و كسى از اشراف و اعيان بلكه سلاطين جهان در نظرش اعتبار نداشت . و سليمانشاه گريخته نزد شاه محمود رفت و وزير شد . ديگرباره زن شاه محمود محرمى نزد شاه شجاع فرستاده او را به وصال خود و تسخير اصفهان در طمع انداخت و آن بيوفايى غدّار چندان در اين سخن مبالغه كرد كه شاه شجاع بهانه طلب عهدشكن شد و به شاه محمود چيزى نوشت كه « اراده آن است كه دختر كوچك خود را به شاه منصور دهم . به خرجى حاجت است . از مال اصفهان فى الجمله مددى بايد نمود . شاه محمود در جواب نوشت كه « تمام ولايات در تصرف ديوان است و اصفهان تنها با وجود ويرانى در دست مانده و اخراجات يوميه ناممكن . حملى كه لايق خزانه باشد چگونه [ 459 ب ] ممكن ؟ » شاه شجاع گفت كه شاه محمود شرط كرده بود كه از عهد و فرمان بيرون نرود . الحال خلاف عهد از طرف او شد . با لشكرى گران متوجه او شد . چون به حدود عراق رسيد ، شاه محمود را كارآگاهان از حقيقت قضيه آگاه كردند . شاه محمود را بعد از تحقيق معلوم شد كه خان سلطان باعث اين فتنه و فساد است . لاجرم به قتلش

--> ( 1 ) . و چون شنيد كه شوهرش شاه محمود مىخواهد با سلطان اويس جلايرى وصلت كند موقع را غنيمت شمرد و . . .