قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4649
تاريخ الفي ( فارسى )
دليرتر شد . فرصت غنيمت دانسته به آن طرف روان شد . هر دو لشكر به هم رسيده ، « 1 » شاه شجاع با لشكرى به غايت اندك چنان خود را به آن نمك حرام رساند كه وى را مجال نفس زدن نماند و تا كرمان دوانيد و جمعى كثير در همين گريختن از وى جدا شدند و به ملازمت شاه شجاع آمدند و تمام اندوختهء دولتشاه به دست لشكريان شاه شجاع افتاد . روز ديگر ظاهر كرمان محل نزول شاه شد . دولتشاه حصارى شده و امير رمضان [ اختاچى ] به نزديك قلعه آمده با دولتشاه سخن كرد . دولتشاه ، جلال الدين تورانشاه وزير را طلبيده مبانى عهد و پيمان به ايمان مؤكّد ساخت و ملتمسات خود را بهوسيلهء او به عرض پادشاه رسانيد . مجموع به عزّ قبول رسيده مطمئن خاطر با اعيان كرمان به ملازمت پادشاه آمد . شاه شجاع دربارهء او اصناف مرحمت ارزانى داشته درّ [ ى ] گرانمايه يلغرك « 2 » نام كه خراج اقليمى بود در گوش [ او ] كشيد « 3 » و رخصت يافته متوجه شهر شد و به ملاحظهء آنكه مبادا باز پشيمان شود و خيال فاسدى نمايد ، شاه شجاع سوار شده تمام سپاه با شمشيرهاى كشيده به كرمان آمدند و يك بار ديگر مملكت كرمان به تصرف درآمد . و دولتشاه خيال غدرى نموده ، « 4 » يكى از ملازمانش صفا « 5 » نام اين سخن را به عرض شاه شجاع رسانيد . چون صباح دولتشاه به درگاه آمد ، او را و برادرش عليشاه و باقى موافقانش « 6 » را به ياسا رسانيدند [ 456 الف ] و مملكت كرمان صافى شده بر امرا قسمت يافت . و چون خاطر از مهم كرمان فارغ شد ، به جانب اوغانيان و جرمانيان به گرمسير متوجه شد و امير سيورغتمش به قلعه درآمده باقى آن قبيله به كوهها و جاهاى محكم گريختند و چون گرفتن ايشان بهواسطهء كمى لشكر به آسانى ميسر نمىشد ، شاه شجاع متفرق خاطر مىگذرانيد . اوغانيان كس نزد شاه محمود فرستاده كمك طلبيدند و شاه يحيى و جمعى از امرا و اعيان را شاه محمود به مدد امير سيورغتمش روانه كرد . شاه يحيى چون نزديك به گرمسير آمد ، از گذشته پشيمان شد . كتابتى به شاه شجاع نوشته اظهار يك جهتى كرد . شاه شجاع در جواب رقعه به خط خود نوشت كه « اگر آن فرزند در اخلاص و يك جهتى راسخ دم باشد و آثار و
--> ( 1 ) . در قريهاى موسوم به ده شتران . ( 2 ) . هر سه نسخه : سوس ( غير منقوط ) ( 3 ) . تاريخ محمود كتبى ( ص 76 ) : « دو دانه درّ گرانمايه در گوش او كردند » ؛ جغرافياى حافظ ابرو : « گوهرى شب افروز را به دست مبارك خود در گوش دولتشاه كشيد . ( 4 ) . مطلع السعدين ( ص 362 ) : « پسينگاه روز جمعه ، در باغ هلالى ، پاى غار اجتماعى ساخته ، قرار دادند كه دولتشاه پادشاه را طوى كرده ، در مجلس مقيّد سازد . » ؛ جامع التواريخ حسنى : « در باغ هلالى در پاى غار مجرمان ( ؟ ) مواضعه كرد كه جمعى مفسدان در پشت اين گنبد كه خوابگاه شاه شجاع است بشكافند و به بالين او آيند و هلاك گردانند . » ( 5 ) . جامع التواريخ حسنى : امير درسن ؛ روضة الصفا : ورتسون ؛ حبيب السير : در سون . - تاريخ كرمان ، چاپ پاريزى ، ج 1 ، ص 521 . ( 6 ) . برادرش عليشاه و حسن نوروز و على خرگوش .