قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4650
تاريخ الفي ( فارسى )
علامات آن مشاهده رود چگونه از عقل و مروت مقدور تواند بود كه عنايت و مرحمت دريغ دارد . اما آن فرزند از مبدء حال تا امروز يك جهت زندگانى نكرده مىخواهد كه به تدارك گذشته قيام نمايد بجز شفقت و عاطفت امرى در خاطر نداريم . مستظهر و مطمئن خاطر بايد بود و انديشهء نيكو به جا آورده ، و اللّه الموفق . » و چون شاه شجاع زحمت درد پاى داشت و بر بدنش نيز ضعفى طارى شده بود ، يك دو منزل از پاى حصار بازپس نشست و اوغانيان دلير شده بيرون آمدند . شاه شجاع يك منزل ديگر كوچ كرد . چون هزارهء اوغانى به ميدان آمدند يكباره ايلغار نموده بر سر ايشان رسيد و ايشان را مجال نماند كه به محكمهها درآيند . بالضروره اكثر امرا و سرداران حلقهء اطاعت در گوش كشيدند . امير سيورغتمش به قلعهء سليمانى گريخت . شاه شجاع به پاى قلعه آمده امير سيورغتمش را امان داده و امير مذكور به ملازمت آمده در سلك ساير ملازمان درآمد و مظفر و منصور از آنجا به كرمان معاودت نموده ؛ شاه يحيى به موجب وعده [ اى ] كه با شاه شجاع كرده بود از شاه محمود روىگردان شده متوجه يزد شد و امراى شيراز او را تعاقب نموده به گردش نرسيدند . و شاه يحيى در يزد قرار گرفته رسل و رسايل به شاه شجاع مىفرستاد و بار ديگر شاه شجاع به امور سلطنت را به دستيارى و پايمردى شجاعت و همّت منظم نمود و اين آوازه به فارس رسيد . فوجفوج از مردم شيراز گريخته نزد او مىآمدند . خواجه صدر الدين كه بندهء با اخلاص شاه شجاع بود و در ديوان محمود اعتبار و اختيار تمام داشت ، عملا علوفهء لشكريان را بازيافت مىنمود و به طريق كفايت به عرض شاه محمود مىرسانيد . قصد خواجه آنكه لشكريان به تنگ آمده نزد شاه شجاع روند . به اندك مدتى جمعى كثير در كرمان جمع شدند . مردم شيراز كه خواهان شاه شجاع و از محمود و تبريزيان متنفر بودند ، كلوحسن « 1 » را نزد شاه شجاع فرستادند و معروض داشتند كه « ما را از شرّ اين جماعت خلاص مىبايد كرد . » « 2 » و شاه شجاع با لشكرى آراسته عازم شيراز شد و شاه محمود نيز به استقبال بيرون آمد . شاه منصور بن شاه مظفر از يزد به ملازمت شاه شجاع آمده نوازش يافت . و چون شاه شجاع از بيرون آمدن لشكر شيراز آگاه شد ، به راه ديگر متوجه فارس شد . محمود چون شنيد كه او از راه ديگر متوجه فارس شد او نيز معاودت نمود . به حدود فارس
--> ( 1 ) . ق : كلوحسين . ( 2 ) . فارسنامه ( ج 1 ، ص 311 ) : « كلوحسن از شيراز آمده به عرض پادشاه [ - شاه شجاع ] رسانيد كه مردمان فارس از تعدّى و اجحاف تبريزيان به ستوه آمده استدعاى تشريف فرمايى شما را دارند و شاه شجاع بر جناح تعجيل به شهر بابك آمد . . . » .