قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4639
تاريخ الفي ( فارسى )
نظر شاه محمود درآوردند ، به مكافات آنكه با پدرش كرده بود حكم كرد كه چشم شاه سلطان را ميل كشيدند و شاعرى « 1 » را بر جناب مبارزى اين رباعى خواند : گر دست فلك چشم تو را ميل كشيد * در ذات شريف تو جهان نقص نديد آن كس كه به چشمان تو آسيب رساند * او نيز به عينه مكافاتش ديد و چون محاصره به دور و دراز كشيد از طرفين به صلح راضى شدند مشروط به آنكه سكّه و خطبه به نام شاه شجاع باشد . و شاه شجاع به شيراز معاودت نمود و شاه محمود كس نزد سلطان اويس فرستاد كه « شاه شجاع قصد اصفهان به جهت آنكه به سر راه تبريز است دارد ؛ و اگر سلطان مدد فرمايد من شيراز را مسخّر كنم و مطيع سلطان باشد . » و شاه يحيى كه در قلعهء قهنذز « 2 » محبوس بود در اين ايام با اصحاب قلعه متّفق شده در همان قلعه متحصن شد و شاه شجاع لشكر به محاصرهء او فرستاده شاه يحيى عاجز شده در مقام اطاعت درآمد و گناهانش بخشيده به انعام طبل و علم و حكومت يزد مخصوص شد و با لشكرى متوجه آنجا شده . بهاء الدين قورچى كه در يزد بود ، حصارى شد و شاه يحيى از راه كاريز آب به قلعه درآمده « 3 » و بهاء الدين به اصفهان گريخت و شاه يحيى ، يزد را متصرف شد و در مقام خلاف شيرازيان و اصفهانيان هم شد . شاه يحيى ، سردارى فرزانه و سردارى مردانه بود و به حيله و تزوير مشهور بود و هرگز از فكر فتنه و فسادى خالى نبود . اين معنى به غايت شهرت رسيد ، چنانچه روزى در شكارگاه يحيى تنها به زارعى « 4 » رسيد كه به كار خود مشغول بوده ، از وى پرسيد كه « عمال شاه يحيى چون سلوك مىكنند ؟ » او در جواب گفت كه « ظلم بسيار بر رعيّت مىرود و آنچه از من طلب مىكند ، از عهدهء آن بيرون نمىتوانم آمد . » شاه يحيى گفت كه « اكنون شاه يحيى در اين نزديكى فرود مىآيد ، نزد او رو و حال خود عرض كن كه من اينجا خواهم آمد و امداد تو نمايم . » او در جواب گفت كه « به اتفاق مىرويم . » شاه يحيى گفت كه « تو پيشتر رو كه من نيز مىرسم . » او قبول نكرد . چون سبب پرسيده شد ، روستايى گفت كه « تو مرد نيكى ، اما شاه يحيى . . . « 5 » سر در پيش ناديده است ، چشم شرم ( ؟ ) بر زمين مىاندازد و سخن كس نمىشنود . »
--> ( 1 ) . مطلع السعدين : مولانا صدر الدين عراقى . ( 2 ) . فارسنامهء ناصرى ( ج 1 ، ص 309 ) : قلعهء پهن دژ ، و نيز رك : تاريخ عصر حافظ ، ص 196 . باستانى پاريزى معتقد است كه « صورت صحيح آن فهندر است . » - حاشيه بر تاريخ كرمان ، ج 1 ، پانوشت صفحهء 517 . ( 3 ) . مطلع السّعدين : « و جمعى چاخويان ، شاه يحيى را از راه كاريز به اندرون يزد بردند . » ( 4 ) . هر سه نسخه : مزارعى . ( 5 ) . جاى يك كلمه در نسخ سهگانه بياض است .