قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4640

تاريخ الفي ( فارسى )

شاه يحيى در خنده شد و گفت كه « من را نزد او اعتبار تمام است البته . بياى كه مدعاى تو برآورده خواهد شد . » به وقت معين وعده كرده به جاى خود رفت و زارع به وقت وعده به درگاه حاضر شد . شاه يحيى به دربانان گفته بود كه شخصى به صفات چنين را چون حاضر شود ، نزد من آورند . او را دربانان نزد شاه يحيى بردند . چون چشم روستايى بر شاه يحيى افتاد او را بشناخت و از غايت ترس شرم بر وى افتاد . شاه يحيى گفت كه « انديشه مكن » و ارمغانى پانصد دينار به او داد و گفت : « منش سر در پيش با زنده چشم نرم بر زمين بينداخت و مهم تو را ساخت . » و روستايى خوشحال بيرون آمد و دعاگويان به منزل خود رفت . چون مخالفت شاه يحيى به شيراز رسيد ، خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار به محاصرهء يزد مأمور شد . چون كار بر شاه يحيى تنگ شد ، عرايض بر شاه شجاع فرستاد و شاه شجاع به ابرقو آمد و گناهش به عفو مقرون شد و لشكر را از محاصره منع كرده به ابرقو طلبيد و رقعه [ اى ] در اين باب به خط خود به شاه يحيى نوشت كه نقل آن در كتب مبسوط ثبت است . « 1 » و شاه شجاع به شيراز و از آنجا به كوشك زر « 2 » به واسطهء مخالفت شاه محمود رفت . و خواجه قوام الدين وزير « 3 » كه به غايت اعتبار رسيده بود ، ابواب منافع ارباب سيف و قلم را فروبست و ايشان متفق شده در مجلس پادشاه چندان به او گفتند كه وى را به كشتن دادند . و گناه عظيمى كه به او نسبت كردند اتفاق با شاه محمود بود و داعيهء غدر به پادشاه . به موجب حكم او را قطعه‌قطعه كرده هر قطعه را به ولايتى فرستادند و وزارت به امير كمال الدين [ حسين ] رشيدى « 4 » مفوّض شد . و در اين سال [ 455 ب ] امراى مصر ملك منصور را كه نام پادشاهى داشت ، به واسطهء سببى چند - كه در سال گذشته مذكور شد - از سلطنت عزل كرده در قلعهء قاهره محبوس شد و منصور در حبس بود تا آنكه در سنهء هشتصد و هشتاد و يك فوت شد . و بعد از عزل منصور ،

--> ( 1 ) . از جمله در مطلع السعدين ( ص 340 ) ؛ روضة الصفا ( چاپ زرياب خويى ، ص 748 به بعد ) و به تفصيل بيشتر در تاريخ محمود كتبى ( ص 68 ) چاپ شده است . ( 2 ) . كوشك زر يا قصر زر كه در بعضى از منابع به صورت قصر و كوشك زرد نيز آمده ، قريه‌ايست در شمال شيراز از سردسير فارس از بخش سرحد چهاردانگه . مركز اين بخش به نام آسپاس در بيست و چهارم فرسخى شمال شيراز است و كوشك زر در پنج فرسخى آسپاس . - فارسنامهء ناصرى ، ج 2 ، ص 219 . ( 3 ) . خواجه قوام الدين از ممدوحين حافظ بود . دربارهء اوست كه حافظ به ايهام گويد : هزار نقد به بازار كائنات آرند * يكى به سكّهء صاحب عيار ما نرسد ( 4 ) . امير كمال الدين از احفاد خواجه رشيد الدين فضل الله بوده كه رشيدى ناميده مىشد . وى حسين بن خواجه جلال الدين بن خواجه رشيد الدين فضل الله است كه پيش از اين به سال 747 هجرى به وزارت شاه شيخ ابو اسحاق رسيده بود .