قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4632

تاريخ الفي ( فارسى )

نزديك رسيده بودند « 1 » و حاكمى كه جزيهء مسلمانان را خراج نام كرده مىگرفت امروز كه دشمن پيدا شد گريخت . اكنون فرداى قيامت از شما بزرگان آنچه بر اين مسلمانان گذرد ، خواهند پرسيد . كيست كه متصدى سردارى شود تا آنكه ما نامردان از جان خود گذشته شر را از دشمنان نگاه داريم ؟ » « 2 » مجموع اكابر سمرقند خاموش شدند . چون جوابى نشنيد ، گفت كه « چون شما از عهده بيرون نمىآييد ، اگر من متعهد شوم ، مدد مىكنيد ؟ » خلايق موافق شده او را به سردارى قبول كردند . و او دختر كدخدايان و مجرّدان و غربا را « 3 » به دست آورد و دروازه‌ها را به مردم امين سپرد و كوچه بند كرده و شرط كرد كه هيچ آفريده شب به خانهء خود نرود و از سر ديوار با مغول سخن نكند . و يك راه خالى گذاشته با جمعى كثير در كمين پنهان شد . قراولان دشمن « 4 » چون به شهر رسيدند . بجز اين راه ، ديگر اطراف را مضبوط يافتند و غافل از كمين به آن كوچه درآمدند و از كمينگاه گذشتند . مولانازاده از كمينگاه بيرون آمده تا مغولان سر اسب مىگرديدند ، هزار كس كشته شد و زخمى و صد كس گرفتار شد . روز ديگر ياسال كرده آمدند و هر حيله كه داشتند از چپ دادن و حمله نمودن و گريختن و برگشتن - چنان كه عادت مغول است - به جاى آوردند ، اما سودى نكرد و به ساورى « 5 » قناعت نمودند . آن نيز ميسر نشد . منفعل و مأيوس بازگشته نواحى شهر را غارت كردند . و چون ايام محاصره امتداد يافت و با در اسبان مغول افتاده اكثر پياده شدند ، چنان كه از چهار صد سوار يك سوار ماند و تا چهار تركش بر پشت بسته پياده بازگشتند و آن‌چنان لشكرى كه پادشاه عظيم الشأن از معارضهء ايشان عاجز شده بودند ، جماعتى رنود و اوباش شكست دادند . و امير صاحبقران از برگشتن سپاه جته خبردار شده امير حسين را خبردار ساخت و هر دو از آب گذشتند . اما سمرقنديان چون اين چنين كارى بزرگ از پيش بردند [ 453 ب ] خود را گم كرده هركس كه فى الجمله اعتبارى و اندك اختيارى داشت ، به فتنه‌انگيزى و خونريزى سر برآورد [ مصرع : ] « يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود . » امرا اگرچه بر كشتن مخالفان خوشحال شدند اما به فكر كار سربداران سمرقند افتادند « 6 » و در اين باب با يكديگر مشورت كرده به

--> ( 1 ) . ق : رسيده‌اند . ( 2 ) . روضة الصفا : « سه تن از شجاعان و مردان مبارز سمرقند كه به اوصاف سربدارى موصوف بودند يعنى مولانازادهء سمرقندى و مولانا خردك بخارى و ابو بكر كلوف ندّاف مردم را به مقاومت و پايدارى ترغيب كردند . » - چاپ زرياب ، ص 1019 . ( 3 ) . ق ، ش : عربان را . ( 4 ) . مطلع السعدين : قراولان مغول و جته . ( 5 ) . هديه ، تحفه و پيشكش ( 6 ) . مطلع السعدين : « امير حسين شرح قضايا دانسته اگرچه بر شكست مخالفان شادمانى نمود ، اما از تهوّر سمرقنديان متوهّم بود . »