قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4268

تاريخ الفي ( فارسى )

جواب فرستاد كه « چون نزديك رسيده و شاهزاده طغان بىحضور صعب دارد . او را ديده بازگردم . » « 1 » و عدم قبول حكم گناهى ديگر بر گناهان سابق وى افزود ؛ و در نواحى اوجان در بيست و يكم ماه شعبان سنهء ششصد و نود و پنج [ هجرى ] به شرف بساط بوسى مشرّف شد ؛ « 2 » به اعزاز و احترام اختصاص يافت . نوروز اظهار خشوع و خضوع زياده از معهود به فعل آورد . غازان خان او را سيورغاميشى فرموده از احوال خراسان استفسار فرمود . نوروز خبر امنيت به موقف عرض رسانيد و نوازش يافت . اما جميع امرا تغافل پادشاه و خجالت امير را فهميده ميدان جولان سخن يافتند . و در اين اثنا نوروز شكايت حكايت قتل طغاچار كه با او خويش بود ، در ميان انداخت . به آنجا رسانيد كه يك منزل از اردو كوچ كرد و پادشاه بنده‌نواز در مقام تسلّى او درآمده او را طلب داشت . در حضور عذرخواهى نموده گفت : « طغاچار به غايت مكار و غدار بود و در قصد خانان و دفع پادشاهان دلير ، و قتل او غير مصلحت ملك . به جهت آن به تو پيغام نكرديم كه آنچه به زبان آمد به زيان آمد . از اطّلاع او انديشه كرده و واسطهء محرمى كه نزد تو فرستم نيافتم . » چون مجلس به آخر رسيد ، قتلغشاه كه از اعاظم امرا بود ، در خلوتى پادشاه را به قتل نوروز تحريص كرد . جواب يافت كه « نقض عهد لايق پادشاه نيست » . و اما رفتن خراسان امير نوروز موقوف شد و او در شبگير اضطراب طپيدن گرفت ، تا آنكه ديگرباره خبر برهم‌خوردگى خراسان رسيد و حقوق سابقه و استحقاق خدمت لاحقه موجب خدمت نوروز شد ؛ و او به تعجيل متوجّه خراسان شد . در اين اثنا طغان خاتون ، زن نوروز . كه عمّهء غازان خان و يكى از اسباب اعتماد نوروز بود ، فوت شد و كار نوروز روزبه‌روز روى به انحطاط آورد ؛ و عرس دوندى خاتون « 3 » ، مادر آلافرنگ با حضرت پادشاه در اين ايّام واقع شد ؛ و شاهزاده طايچو از خراسان به ملازمت رسيد ؛ و در مراغه ( ايلدار ) « 4 » پسر قنقورتاى به واسطهء گناه ارادهء مخالفت كه به موجب نوشتهء او به بالتو « 5 » بود ، ثابت شده به قتل رسيد ؛ و رايات همايون به جانب بغداد متوجه شد و شرف الدين سمنانى از وزارت معزول شد و جمال الدين دستجردانى وزير شد . و در راه بغداد امراى عراق و فارس و لرستان به شرف زمين‌بوس رسيدند و اتابك لرستان كه افراسياب نام داشت ، بعد از پيشكش گذرانيدن ، سيور غاميشى يافته رخصت انصراف حاصل نمود ؛ و

--> ( 1 ) . ش : « شاهزاده طغان بىحضور است ديده بازگردم . » جامع التواريخ . « خاتون من شهزاده طوغان بيمار است . . . » ( 2 ) . در گردنهء صاين بين اردبيل و سراب به خدمت غازان خان رسيد . ( 3 ) . متن : ديدى خاتون . ( 4 ) . متن : بياض بود . ( 5 ) . متن : تالتو .