قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4623

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء ثلث و ستّين و سبعمائه هجرى [ موافق سال هفتصد و پنجاه و سوّم از رحلت خير البشر ] به موجب حكم جهان مطاع « 1 » كه مسوّد اوراق جز شرح احوال را كه مقصود بالذّات فن تاريخ است ، نمىنويسد و صاحب ظفرنامه كه فى الواقع رشك بردن را لايق است ، چون احوال حضرت صاحبقران را عليحدّه كتابى كرده به قدر مقدور در پاكيزگى عبارت كوشيده و تعيين عبارت او در شرح اين احوال به اين عبارت كوتاه محتاج عذرخواهى بسيار است و اضطراب در عذرخواهى را هم كمال عجز از اتيان به مثل آن باعث است [ شعر : ] درخت وادى ايمن شود ز غايت فيض * ز ابر طبعم اگر رشحه [ اى ] رسد به نهال الزام خصم را محض دعوى كفاف نى ، بلكه دعوى بىمعنى ، حجت خصم است . به وقت آنكه توفيق رفيق و بخت مددكار شود و در شرح مقصود از آفرينش جهان و خلاصهء خاندان حضرت صاحبقران را كتاب عليحدّه مرتب گردد . اگر هر صفحه دليلى واضح و حجتى قاطع نباشد ، خاموشى از عجز بود نه از حكم . غرض از اين مقدمه بر خودستايى اين است كه نزد عقل فى الحقيقة مذموم است بلكه اظهار علت قبول اين كار است ؛ چه ، مباشرت امرى كه منت‌هاى آن در حوصلهء همت نگنجد ، موجب فضيحت و مرتكب آن نه در خور نصيحت است ، مع هذا در قبول و لاقبول اختيار اعتبارى نيست . و اين سخن بر مثل سخن مصنّفان كه دروغ التماس اخوان و گرفتارى به اشغال و

--> ( 1 ) . اكبر شاه گوركانى .