قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4267

تاريخ الفي ( فارسى )

اعتماد كلى و محرم اسرار شده بود ، برادر نوروز كه در خدمت خراسان همراه او بوده از نورين ، به واسطهء عدم التفات نورين به حال او ، شكايت بسيار به برادر نوشت و نوروز را از وى منحرف ساخت . چون نوروز [ 379 ب ] متوجه شد شاهزاده بانجو و نورين و نوروز يك جا شدند ، استيلاى ياغى را بر ولايت خراسان ، نوروز به تقصير نورين منسوب ساخته در حضور او اين سخن را بر زبان آورد و به وى عتاب آغاز كرد . نورين كه مرد كار ديده و عاقل بود ، ظاهرا تحمّل كرد و همت بر دفع نوروز گماشت و شكايت ( نوروز به حضرت پادشاه اسلام نوشت و عبارت درشت كه ) « 1 » نوروز بر سر ديوان به وى گفته بود ، در آن درج كرد . و چون نوروز از وفاداران غازان خان بود بر خاطر غازان خان گران آمد . القصّه چون امراى خراسان به خبوشان « 2 » آمده عرض لشكرها ديده مستعدّ دفع دشمن شدند و پسر براق - كه خراسان ويران‌كردهء او بود - عزيمت معاودت نمود و از آب جيحون گذشت و به مقام خود رفت ؛ چه ، قايدو خان نوشته بود كه « نوروز مردى محيل و شجاع است مبادا كه حيله [ اى ] كه باعث شكست تو باشد ، برانگيزد و سال‌ها بر زبان خلق بماند كه قراچو خان‌زاده را گريزانيد . » و چون نوروز از رفتن او آگاه شد به امرا گفت كه « با چهار هزار سوار تا كنار آب مىرويم ، اگر غنيم را يافتيم و [ ديديم ] ضعيف است ، جنگ صف مىكنيم و اگر قوى باشد شبيخون خواهيم آورد . » شاهزاده بانجو و نورين و جميع امرا را در مرغزار رادكان گذاشته روان شد . و چون به غنيم نرسيد معاودت نموده به اردوى شاهزاده بانجو فرود آمد و با امرا كنكاش كرده گفت كه « غنيم به ولايت خود رفت و اينجا كارى نمانده . خاتون من طغان خاتون بىحضور است ، عزيمت انصراف حرم كرده‌ام . » و امرا را به اتفاق و ضبط سرحد وصيت نموده عازم آذربايجان شد . و به واسطهء معاودت او كار آن لشكر ابتر شده سلك جمعيت ايشان از نظام افتاد و يك‌يك كه از قحط و غلاى خراسان به تنگ آمده بودند معاودت كردند ؛ و بعضى گناهكاران كه به همراهى نوروز تعيين يافته بودند و غازان خان ايشان را به منقلاى تعيين نموده بود كه در جنگ ياغى شايد كشته شوند نيز معاودت نمودند . و چون اين معنى به عرض پادشاه افتاد پسند خاطر پادشاه نيفتاد و ضميمهء آزار خاطر شد ؛ و حكم معاودت نوروز به هرجا كه رسيده باشد ، صادر شد . و نوروز تمهيد معذرت نموده

--> ( 1 ) . ش : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . - قوچان فعلى