قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4614

تاريخ الفي ( فارسى )

شدند . امير بيان سلدوز و امير حاجى برلاس اتفاق كرده با او جنگ كردند و او را به قتل آوردند و از اولاد امير قزغن هركه به دست افتاد به قتل رسيد . و امير بيان سلدوز به امارت ماوراء النهر مقرر شد اما ضبط و سياستى نداشت و هميشه مست مىبود . هر كس هر ولايت را كه توانست به ضبط درمىآورد صاحب اختيار مىشد . امير حاجى برلاس شهركش و توابع آن را كه يورت قديم برلاسيّه بود ، به تصرف درآورد ؛ و امير بايزيد خجند را صاحبى كرد ؛ و اولجايتو سلدوز نيز جانبى را فرو گرفت ؛ و زنده حشم اندخود و شبورغان را ؛ « 1 » و امير خضريسورى [ در سر پول و تانكنت از نواحى سمرقند از كسى اطاعت نمىكرد ] « 2 » و كار مملكت از اختيار بيرون رفت . و سلطان فيروز شاه ، حاكم هندوستان در اين سال لشكر به جاجنگر « 3 » كشيده به شهر بنارس « 4 » رسيده از آب مهندرى گذشت . راى آنجا پريهان ديو « 5 » به جانب تلنگ گريخت و دور رفت و كس در ميان انداخته سى و سه فيل با اسباب بىقياس در پيشكش قرار داد . « 6 » سلطان از آنجا برگشته در راه بنگاله قتل كرده به كرّه آمد . و ولايت دكن تا سنهء هفتصد و شصت و نه در تصرف حسن كابلو [ 450 الف ] كه علاء الدين بهمنشاه خطاب داشت ، بود و حكومت بنگاله بعد از فوت شمس الدين به سكندر منتقل شد و او تا سنهء تسع و ستّين و سبعمائه [ - 769 هجرى ] حكومت كرد ، و او و لشكريانش در اين خدمت به فراغت گذرانيدند . اما حال حاكم مصر در اين سال آن است كه ديگرباره طاعون در مصر پيدا شد و خلقى كثير هلاك شدند . و منجك يوسفى بعد از آنكه يك سال مختفى بود ، ظاهر شد و سلطان گناه او را بخشيده حكم شد كه هر جايگير كه دلش مىخواهد برود . و يلبغا عمرى در اين سال به كمال اعتبار رسيد و سلطان از وى به تنگ آمد . اما احوال حكام مملكت روم در اين سال آن است كه به موجبى كه سابقا ذكر شد ، امير ارتنا فوت شد و امير شيخ حسن بزرگ و كوچك نيز فوت شدند و آنچه از ولايت روم در تصرف آن جماعت بود ، امير عثمان و اولادش متصرف شدند . و حكام ايران چون به يكديگر

--> ( 1 ) . روضة الصفا : « خواجه اپردى در شبورغان . » ( 2 ) . تكميل از روى روضة الصفاست - تهذيب و تلخيص زرياب خويى ، ص 1014 . ( 3 ) . هر سه نسخه : جنگى . تصحيح از روى متن منتخب التواريخ بدائونى ( ج 1 ، ص 248 ) و تاريخ فرشته ( ج 1 ، ص 137 ) صورت گرفت . ( 4 ) . منتخب التواريخ : بارانسى ، تاريخ فرشته : بنارس . ( 5 ) . م : راى نيز پنهان ؛ تاريخ فرشته : بيربهان ديو . ( 6 ) . تاريخ فرشته : « . . . پادشاه علم معاودت برافراشته راى بيربهان ديو كه بر گذر قافيه واقع شده بود سى و هفت زنجير فيل با تحف نفيسه ارسال داشته امان خواست . »