قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4606
تاريخ الفي ( فارسى )
و چهل فيل و اسب بسيار پيشكش كرده التماس صلح نمود . مقبول افتاد . و سلطان فيروز برگشته به جونپور آمد . و امير مبارز الدين چون از آذربايجان به اصفهان آمد ، از آنچه سابق بود به غايت بدخوتر شد و فرزندان را به دشنام مىرنجانيد و شاه شجاع را كه در جميع صفات حسنه از ابناى روزگار ممتاز بود ، خوار مىداشت و با آنكه [ 448 ب ] با كمال فضيلت در ميدان شجاعت از رستم دستان و سام نريمان گوى مسابقت ربوده ، گربهء [ بىقدر ] « 1 » مىخواند . و محمود نيز كه به جان رسيده بود ، روزى به شاه شجاع گفت كه « حسن قورچى « 2 » كه از معتمدان شجاعى است نزد من فرست كه سخنى دارم . » حسن نزد شما محمود رفته خبر آورد كه شاه محمود عرض مىكند كه « امير قصد شاه شجاع دارد . » و شاه شجاع در جواب پيغام كرد كه « راست مىگويى يا من را امتحان مىكنى ؟ » شاه محمود تنها پيش برادر آمد و با يكديگر اتفاق كرده شاه سلطان را طلبيدند . او نيز با ايشان يك جهت شد . و صباح زود هر سه به اتفاق به ملازمت سلطان آمدند و خواجه برهان الدين وزير را كه در دهليز ايستاده بود شاه شجاع به عتاب ملاطفتآميز به نوكرى سپرد ( به بهانهء مهمى كه او به خانهء او رود و پيشتر رفته مسافر اوداجى « 3 » گفت : امير قرآن مىخواند . او را نيز گرفته سپرد ) « 4 » و پنج تن به اندرون رفتند : شاه شجاع و شاه سلطان و پهلوان طالب و رمضان اختاچى و [ امير ] علاء الدين اناق . « 5 » شاه شجاع گفت كه بگيريد . اين چهار نفر پيش رفتند . امير مبارز [ تعللى ] « 6 » مىكرد به اميد شاه محمود . او نيز درآمده گفت كه « بابا كار از آن گذشته . تسليم مىبايد شد . » امير مبارز الدين بنياد دشنام كرد و دشنامى چند داده گرفتار شد و تا نماز شام در بنديخانه فرزندان را دشنام مىداد . نماز شام او را به قلعهء طبرك بردند و ميل كشيدند . خود كرده را تدبير نيست . و خواجه حافظ گفت : « هم روشنى چشم خودش ميل كشيد » و شاه شجاع سوار شده چتر بر بالاى سر او داشتند و شاه محمود پياده در ركابش روان شد . شاه شجاع كه پادشاهى عاقل فاضل بود بر چنين امرى شنيع قيام نمود و آن سلطنت به زودى به
--> ( 1 ) . تاريخ عصر حافظ ، ص 155 . ( 2 ) . مطلع السعدين : امير حسن قرجى . ( 3 ) . ق : اودجى . به نوشتهء محمود كتبى ، اين مسافر اوداجى را شاه شجاع با شش نفر ديگر به گرفتن پدر فرستاده بود . - مطلع السعدين ، ص 303 . ( 4 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 5 ) . تاريخ كتبى : « امير مبارز الدين به تلاوت مشغول بود . شاه محمود را در دهليز بيرون نشاندند و شاه شجاع و شاه سلطان بر در اين خانه كه امير مبارز الدين در آنجا تلاوت مىكرد ايستادند . پنج شش مرد با مسافر ايوداجى به اندرون فرستادند كه امير مبارز الدين را بگيرد . اين سرهنگان او را بگرفتند و مقيّد ساختند . همان لحظه شاه سلطان برفت و خواجه برهان الدين را قتل كرد . » - مطلع السعدين ، پانوشت صفحهء 303 . ( 6 ) . مطلع السعدين .