قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4263

تاريخ الفي ( فارسى )

نورانى پيدا شده من را خلاص كرد و به كتمان واقعه ، الّا به هفت نفر ، وصيّت كرد . روز به موجب فرموده عمل نمودم . چون روز جمعه درآمد ، موكّلان مرا سوار كرده به بيشه بردند . چون با اكثر خدم و حشم گيخاتو نيكو سلوك كرده بودم ، موكلان كه از آن مردم بودند ، حقوق سابقه را منظور داشته ، ساعتى توقيف در سياست كردند . و مرا روز جمعه و حقيقت خواب به ياد آمد . تصور آن صورت كه مرا خلاص كرده بود ، كردم ، و به حسب اتفاق هرقداق نويان در آن وقت به آنجا رسيده مرا بدان حال ديده ، شخصى را به محافظت من مأمور گردانيد ؛ و محصلان را در اجراى حكم به توقيف يك روز ديگر راضى نمود ؛ و نزد قتلغشاه نويان رفت ؛ و به اتفاق نزد حرم محترم نوروز رفت كه عمهء غازان خان بود و او را نزد نوروز شفيع جرايم صدر الدين كردند ؛ و امير خواجه بار ديگر مطلق العنان شد . و هم در اين سال خبر رسيد كه لشكر جغتاى به خراسان درآمده‌اند و سردار ايشان دؤاقان پسر براق خان است . و چون عرصهء خراسان از وجود صاحب همّتى خالى بود و طرح سلوك نوروز ، غير ملايم ، خاطر مبارك غازان خان مايل به فرستادن نوروز به خراسان گرديد . بعد از اجتماع امرا و انعقاد مجلس كنكاش [ ، مجلس ] را از بيگانه پرداخته كردند و قرعهء مشورت دفع غنيم را در ميان انداخته . غازان خان فرمود كه « دفع اين غنيم آسان كارى نيست . ما را به نفس نفيس متوجّه مىبايد شد يا نوروز را به خدمت تعيين بايد كرد . » و كلاه گوشهء افتخار نوروز از اين ترديد به آسمان رسيد . زانو زده به زبان نياز عرضداشت نمود كه [ 378 ب ] « پايهء سرير سلطنت از آن برتر است كه دفع هر كارى را به نفس نفيس متصدّى بايد شد ، با وجود بندگان مترصد فرمان ، و مع هذا سرير خانى در اين زودى به جلوس حضرت پادشاه زيب و زينت يافته ، خالى گذاشتن تخت الوس را چگونه عاقل روا دارد ؟ به توفيق اين خدمت اميدوارم كه از اقران سرافراز و ممتاز گردم . » مكنون ضمير الهام‌پذير را ترجمان قضا ، بر زبان نوروز گردانيده به اين خدمت تعيّن يافت و شهزاده بانجو برادر انبارچى نيز به اين خدمت مرخص شده ؛ نوروز به انواع تشريفات و نوازشات سيور غاميشى يافته ، غازان خان به او گفت كه « چون امارت و وزارت تمامت ايل و الوس به تو مرجوع است ، چون به حسب تقدير قضا امرى ضرورى روى نمود ، برادر خويش حاجى را به نيابت خويش بر سر مهمّات بگذار . » اين معنى موجب زيادتى اعتبار و اقتدار نوروز شده دوستكام « 1 » و مقضى المرام شده به تاريخ بيست و يكم صفر سنهء مذكور متوجّه خراسان شد . چون جميع طايفه از نويينان و

--> ( 1 ) . ش : شادكام .