قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4566

تاريخ الفي ( فارسى )

گريخت و مردمش جنگ‌هاى مردانه كرده لشكر بيگانه را به ديوار بست راه ندادند . اما بسيارى از هرويان كشته شدند و چهل روز امير قزغن قلعه را محاصره كرده و جنگ بسيار شد و فتح ميسر نشد . آخر الأمر مردم در ميان افتاده قرار به صلح دادند به شرط آنكه ملك اندك پيشكشى بيرون فرستد و سال ديگر ملك به ماوراء النهر رفته امير قزغن را ملازمت نمايد . ملك قبول اين معنى كرده امير قزغن به ملك پيغام فرستاد كه « من را با ملك دشمنى قديم نبود . به واسطهء بىادبى ملك و سخن صاحبان غرض به اينجا آمدم و جمعى كثير از بندگان خدا از طرفين به قتل رسيدند . » و ملك نيز سوگندان ياد كرد كه چون ملك قزغن به ولايت خود رود عذر ايّام گذشته خواسته خواهد شد . و امير قزغن بر عهد ملك اعتماد نمود و به جانب ماوراء النهر بازگشت . و ملك اشرف از قراباغ كوچ كرده از آب ارس گذشت و خبر يافت كه دلو بايزيد « 1 » ياغى شده . لشكر به دفع او فرستاد و شكست خورده بازآمدند . و پنجاه روز در موقان توقف كرد و هر لشكر كه فرستاد منهزم بازگشتند . به تبريز آمد و لشكر بسيار سامان كرده بغتيمور ، امير قشون را سردار كرده بر جنگ دلو بايزيد فرستاد . در روز جنگ بايزيد ، بغتيمور را از اسب به زخم چماق افكند [ 441 ب ] گوسفندوار بر شكم اسب بست و همچنان به هر طرف دوانيده جنگ مىكرد . ديگرباره ملك اشرف ، البى « 2 » را به استعداد تمام به جنگ او فرستاد . البى با دلو بايزيد اتفاق كرد . اشرف به غايت سراسيمه شد و به جمع لشكر مشغول شده در خزانه را باز كرد و فرصت زر شمردن نشد . خريطه خريطه به مردم مىدادند . و چون لشكر سامان يافت اشرف به آن طرف كوچ كرد . از اتفاقات حسنه در اين وقت خبر رسيد كه ميان بايزيد و البى مخالفت شده و دلو بايزيد غضبناك شده قبضهء شمشير بر زمين و نوك شمشير بر شكم خود نهاده زور كرده تا هلاك شد ، و البى نيز گريخته به بيغوله‌اى رفت و مردمشان متفرق شدند . امراى اشرفى آخر سر آن دو را پيدا كرده سر هر دو را نزد اشرف فرستادند . وى خوشحال شده به تبريز بازگشت . ملك اشرف بعد از اين در ربع رشيدى ساكن شده « 3 » آن را فصيلى و خندقى ساخت و در خانهء تاريك نشسته و در مأكول و مشروب چنان ملاحظه مىكرد كه مرغ و گوسفند را در حضور او مىكشتند و سقّا در خم چينى آب ريخته خود آب از آنجا برداشته مىخورد . و پنج

--> ( 1 ) . در هر سه نسخه ، نخست به صورت ديو بايزيد آمده و چند سطر بعد به صورت دلو بايزيد . چون در مطلع السعدين و ذيل جامع التواريخ نيز به صورت دلو بايزيد ضبط شده ، آن را انتخاب كرديم . ( 2 ) . ق ، ش : اسى ؛ م : اسى ( 3 ) . و اكابر و اشراف و پيشه‌وران را ناگزير ساخت كه در ربع رشيدى سكونت كنند .