قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4567

تاريخ الفي ( فارسى )

هزار كس دايم آنجا حاضر بودند و زنجيرى از بيرون تا درون خانه نشسته بودند و زنجير عدل نام نهاده و زنگ‌ها بر آن بسته كه هركس آن را حركت دهد او مطلع شده و غورسى نمايد . و دختر حاكم ماردين را نكاح كرد و به عظمت تمام به تبريز آورد و يك شب نزد خود نگاه داشت . چون در نظرش خوب نيامد ، ديگر او را نديد . و شرح حالات پادشاه مصر در اين سال اين است كه چون جماعت حجّاج معاودت نمودند ، امير طاز و برلاد ، حاكم يمن را به نظر سلطان درآوردند . ملك يمن حسب الحكم زمين بوسيد . امير طاز پيش رفته گناه او را شفاعت كرده مقبول افتاد و بند از وى برداشتند و به انعام خلعت و يوم الخرج لايق سرافراز شد و او را به رخصت ولايت خود نويد دادند . امير طاز و امير مغلطاى و امير منگلى در امور ملك و مال مستقل شدند . و حاكم يمن خراج قبول كرده مرخّص شد . و در اواخر جمادى الآخر اين سال سلطان بىحضور شد و چند روز صاحب فراش بود . امراى مستقل گمان بردند كه سلطان بىحضورى را بهانه كرده كه چون ايشان تنها به درون خانه كه سلطان در آنجاست درآيند ايشان را بگيرند . كس نزد امير يلبغا نايب فرستاده او را با خود متّفق ساختند و طبل مخالفت زده سوار شده نزد قبّة الضر جمع شدند . پس سلطان بيرون آمده از سبب سوارى ايشان سئوال كرد . جواب فرستادند كه « فلان و فلان غلام نزديك تو قصد گرفتن ما داشتند . ايشان را نزد ما مىبايد فرستاد . » سلطان ناچار ايشان را فرستاد . رسيدن و گرفتار شدن همان بود . اين امر بر سلطان به غايت دشوار آمده بود . گريه كرد و گفت كه « من ترك سلطنت كردم . » و برخاسته به حرم خود درآمد . امرا ، صرغتمش « 1 » را به قلعه بردند و او [ سلطان ] را از ميان عورات بيرون آوردند . زنان صرغتمش را دشنام مىدادند و او تغافل كرده ملك را نزد امرا آورد . او را به جاى برادرش صالح كه در حبس بود محبوس ساخته صالح را به جاى او به سلطنت برداشتند . مدت حكومت ملك ناصر اين مرتبه سه سال و نه ماه و چهارده روز بود . ملك ناصر در كمال فهم و عقل بود . به واسطهء خردسالى و عدم موافقت نوكران كارى نتوانست ساخت و گرفتار شد . در ايام سلطنت بجز نامى نداشت . و در بيست و هشتم جمادى الآخر صالح بن ملك ناصر را پادشاه كردند . در ابتداى سلطنت

--> ( 1 ) . امير صرغتمش به درخواست ديگر اميران براى دستگيرى سلطان به حرم وارد شد - النجوم الزاهرة ، ج 10 ، ص 231