قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4561
تاريخ الفي ( فارسى )
وقايع سنهء احدى و خمسين و سبعمائه هجرى [ موافق سال هفتصد و چهل و يكم از رحلت خير البشر « 1 » ] در بهار اين سال ملك اشرف با پنجاه هزار مرد عازم اصفهان شد . امير نجيب الدين محمد وزير ، برادر امير زكريا و خواجه عماد الدين محمود قلعه را مضبوط كرده خاطر بر تحصن قرار دادند . اشرف رسيد . لشكريانش بيشتر از آن نبودند كه دو دروازه را محصور سازند . قريب پنجاه روز هر روز جنگ انداختند . يك روز در جنگ سلطانى مردم بسيار از ملك اشرف كشته شد . فى الجمله آثار عجز از طرف اشرف ظاهر شد ؛ چه ، در آن روز با آنكه معهود بود كه بىرخصت ملك از جنگ بازنمىگشتند ، به رخصت مقيد نشدند و از گرمى هوا به غايت نيز به تنگ آمده به لشكرگاه خود بازگشتند . اصفهانيان پيغام فرستادند كه « تا يك تن از ما زنده است ، حال بر اين منوال خواهد بود . اگر مقصود اطاعت و سكّه و خطبه است قبول داريم . » « 2 » و اشرف قبول كرده كسى « 3 » خود را به درون فرستاد كه روز جمعه خطبه به نام انوشيروان خواندند و دو هزار دينار سرخ سكّه كردند و صد هزار دينار ديگر [ كرباس ] مثقالى « 4 » و اجناس دادند . ملك اشرف به راه نطنز متوجه آذربايجان شد . در اوجان كس فرستاد كه محبوسان قلعهء النجق را الّا عبد الحىّ و دلو جوهر به قتل
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . مطلع السعدين : « اصفهانيان سيّد هروى مجاور مزار گلستانه را بيرون فرستاده پيغام دادند كه تا ده تن زنده باشيم ، شهر نخواهيم داد و يقين دانند كه اين سخن واقع است . » ( 3 ) . مطلع السعدين : مولانا شرف الدين نخجوانى . ( 4 ) . همان است كه امروز در بين عوام « متقال » خوانده مىشود .