قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4554

تاريخ الفي ( فارسى )

و ايشان مرده‌هاى خود را در دريا مىانداختند و عنوان مردم اين بود كه بادى از روى دريا مىوزيد و به هركس كه مىرسيد سر خود را بر زمين مىزد تا هلاك مىشد . و چند كشتى در اين وقت به اسكندريّه درآمد كه در آن كشتىها چهار نفر و يك غلام زنده بودند . و در اندلس نيز بالتمام مرگى بود . و اعراب افريقيه چون خبر مردم فرنگ كه نزديك ايشان بودند شنيدند ، جمعى كثير به طمع مال به آن ولايت رفتند كه آنچه توانند به ولايت خود آورند . چون به اينجا رسيدند باد آن ولايت به ايشان وزيد . اكثر بر پشت اسب هلاك شدند و بعضى به خانه‌ها درآمده هلاك شدند ، و بعضى آنچه توانستند برداشته به ولايت خود بازگشتند و همه مردند . و مرگى در افريقيه هم پيدا شد و اكثر مردم آن ولايت هلاك شدند و كسى نبود كه اموال ايشان را ضبط نمايد . در گوسفندان نيز سرايت كرد ، چنانچه گوسفندى را كه ذبح مىكردند گوشت او سياه و متعفن به نظر درمىآمد . تمام مواشى ايشان يك قلم مرد . در رقّه نيز اين حالت پيدا شد . به رقّه كشتى [ ى ] از سوداگران آمده و مرغان بسيار در آن كشتى نشسته بودند . چون مردم رفتند كه ملاحظه نمايند ، معلوم شد كه تمام اهل كشتى مرده‌اند و آن مرغان به گوشت خوردن به كشتى درآمده‌اند . از مرغان نيز بسيارى در كشتى مرده افتاده‌اند . و از رقّه به بحره « 1 » سرايت كرد . در بحره شكار ماهى كه مدار مصر بر آن بود به واسطهء هلاك صيادان بر طرف شد ؛ چه ، هر صيادى كه ميان كشتى نشسته به دريا مىرفت ، بعضى در كشتى مىمردند و بعضى كه ماهى به خانه مىبردند ، در خانه هلاك مىشدند . گوشت ماهيان تمام متعفن بود . از آنجا به بلاد غربى مصر درآمد . مردم آن ولايت چنان مردند كه زراعت مطلقا بر طرف شد . مؤذّنان بر بالاى مناره مردند و مردم در مسجد به وقت نماز تمام مردند . سگان در مسجدها به خوردن گوشت مرده‌ها درآمدند و بعد از آن در مصر ظاهر شد و به غايت عظيم شد . مردم شهر بيرون رفته سرها برهنه كردند و به تضرع و زارى دفع آن بليّه التماس مىنمودند . پيش‌نماز ايشان در وقت دعا هلاك شد و آن مردم متفرق شدند . [ 439 ب ] بعد از آن مرض بيشتر شد . بىحضورى ايشان به اين طريق بود كه مردم حرارتى در نفس خود احساس مىكردند و چون قى مىكردند ، مىمردند . در ماه شوّال كار از حد گذشت . مرده‌ها از شمار بيرون رفتند و قاهره خالى شد . از اين طرف تا آن طرف شهر رفته مىشد ، هيچ جاندار به نظر درنمىآمد . اگر آواز زنده به گوش مىرسيد ، آواز ناله يا گريه بود . اسباب و

--> ( 1 ) . ولايتى در نزديكى طايف .